گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٠٥ - شکوه و شکاِیت صدرالمتألّهِین از اندراس علم و اسرارش
زمان کنارهگِیرِی کردم» و طوِیت عنهم کشحًا«آنها را به ِیک کنارِی نهادم» فألجأنِی خمود الفطنة و جمود الطبِیعة لمعاداة الزمان و عدم مساعدة الدوران «مرا ملتجِی و مضطرّ کرد و اِینکه زِیرکِی و خمود پِیدا کرده و تبدِیل به بلادت شده و طبِیعت نظارت خودش را از دست داده و جامد شده است و به جهت دشمنِی زمان و عدم مساعدت دوران حِیات از بِین رفته است» إلِی أن انزوِیت فِی بعض نواحِی الدِیار «در بعضِی از نواحِی دِیار، من مأوا گرفتم» واستترت بالخمول والانکسار «من به خمول و انکسار، خودم را پنهان کردم و در زاوِیۀ خمود و انکسار قرار گرفتم» منقطع الآمال «و دِیگر آرزوهاِیم از بِین رفت» منکسر البال «بال من شکسته شد» متوفّرًا علِی فرض اؤدِیه «من متوفّر آن فرضِی که مِیباِید او را ادا کنم شدم» منظور اِیشان همان تزکِیه نفس و مجاهدات و رِیاضات شرعِیّه و رسِیدن به خود اِینهاست. و تفرِیط فِی جنب الله أسعِی فِی تلافِیه «و شروع کردم تفرِیطِی که فِی جنب الله تعالِی کردم، او را تلافِی کنم» لا علِی درس اُلقِیه «نه اِینکه ِیک درسِی بدهم» أو تألِیف أتصرّف فِیه «ِیا اِینکه بِیابِیم تألِیفِی کنم» اذا التصرّف فِی العلوم والصناعات «زِیرا بحث تصرف و کنکاش و شروع در علوم و صناعات کردن» و إفادة المباحث و دفع المعضلات و تبِیِین المقاصد و رفع المشکلات «مباحث را افاده دادن و مشکلات را دفع کردن، مقاصد را بِیان کردن، مشکلات را برداشتن» ممّا ِیحتاج إلِی تصفِیة الفکر «باِید فکر انسان مصفِّی و پاک باشد و در آن خلجان نباشد» و تهذِیب الخِیال عمّا ِیوجب الملال والاختلال«باِید خِیال انسان پاک باشد از آنچه که ملال و اختلال مِیآِید» با اِین تشوِیشِ خاطر و اضطراباتِی که هست، کجا انسان مِیتواند در آن مطالب علمِی کنکاش کند، کجا انسان مِیتواند تألِیفِی داشته باشد. وقتِی کسِی ذهنش پرِیشان است، ِیا اِینکه منظورشان اِین است که هنوز به آن مرحلۀ صفا نرسِیده است و