گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦١ - نقل اشکال به ملاصدرا در تألِیف اسفار و جواب آن
رفتند، اِینها همّتِی و طَرْفِی نبستند؟! و چطور ِیک شخص خودش از حکمت انتقاد مِیکند ولِی نُه جلد اسفار مِینوِیسد؟! اِین تناقض نِیست؟! اگر شما دارِید از حکمت انتقاد مِیکنِید! پس چرا مِینوِیسِید؟ اگر اِین مقدمه را اول کتابتان نوشتِید، پس چرا بقِیّۀ کتاب را مِینوِیسِید و اگر شما مِیگوئِید که من اِین مطالب را که در اِینجا مِیخواهم بِیاورم مطالب حقِیقِی است، پس چرا خودتان در اِینجا ردّ مِیکنِید و مِیگوِیِید که من به دنبال مسائل حکماء رفتم و طَرفِی نبستم؟ اگر مطالب، مطالب غِیر حقِیقِی است. پس چرا دارِید مِینوِیسِید؟ اِین کتاب خودش جزو کتب ضلال است! جواب اِین است که اِیشان (مرحوم ملاصدرا) مِیگوِید:
من اِین حکمت را بالاترِین مرتبۀ علمِی مِیدانم براِی کسِی که بخواهد نردبان تجرّد و وصول به معرفتِ حقِیقت وجود که همان ربّ الأرباب و خداوند متعال است را پِیدا کند. البته بدون اتصال به مقام ولاِیت نتِیجهاِی ندارد.
چطور اِینکه غَور کردن در کلمات حکماء گذشته، و دِیدن آراء آنها، نتِیجهاِی براِی انسان ندارد. اما اِین حکمتِی که من الآن دارم مِینوِیسم اِین، بالاترِین کتاب است و اِین را من، با شرع و عرفان وِفق دادهام.
خلاصه ِیک کتابِی نوشتم به نام کتاب سلوک، کتابِی که از نقطۀ نظر سلوکِ فکرِی اِین کتاب و اِین علوم مِیتواند انسان را به معرفت برساند. واقعاً هم همِینطور است، واقعاً اسفار از اِین نقطۀ نظر بِینظِیر است.
و خداوند به مرحوم صدرالمتألّهِین خِیر دهد. واقعاً مخلصانه آمد و تمام فحشها و تهمتها و بد و بِیراهها و بدعتها را به خودش خرِید و به اِین حرفها توجّهِی نکرد. چهطور اِینکه مِیگوِید: ما را مسخره کردند، اهل بدعت و ضلالت خواندند. ما نتوانستِیم کارِی انجام بدهِیم و در به در شدِیم.
تمام اِینها براِی اِین است که ِیک مشت آدمهاِی نفهم و جاهل به جاِی اِینکه بِیاِیند بهتر فکر کنند، اِینها مانع افراد، براِی رسِیدن به مطلب و رسِیدن به علم