گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٩ - عصمت بسِیارِی از انبِیاء عصمت در مرتبۀ سرّ نبوده است
مسائلِ محِیِیالدِین در فصوص، و در فتوحات و امثال ذلک که اشکال مِیکردند دلالت بر اِین مِیکرد که محِیِیالدِین هنوز به کمال نرسِیده است.
آن حرفِی را که محِیِیالدِین، در آنجا مِیزند در آن رتبهاش درست است. ولِی مِیخواهد اِین حرف را نسبت بدهد به مرتبۀ بالاتر و مرحلۀ مافوق که مِیگوِید صفات و ذات با همدِیگر اِینطورِی هستند، عِین ثابت با همدِیگر اِینطورِی هستند. دِیگر اِینجا اِین قول را نمِیشود قبول کرد چون هنوز فکرش، وجدان و شهودش به آن مرحلۀ تجرد اطلاقِی و تجرد محض نرسِیده است. در اختلاف بِین اِین دو مسأله، روشن مِیشود که اولاً آن فناء، فناء ملکه نبوده است و ثانِیاً فناء در ذات نبوده و فناءِ حال بوده است. طِیّ کردن اسفار واقعِیّتش اِین است، ِیعنِی در عِین اِینکه دارد سفر اول را مِیرود، همراه با سفر اول؛ سفر دوم را هم طِیّ مِیکند.“
حرکت سلوکِی انسان ِیک حرکت طولِی نِیست بلکه داِیرهاِی و بِیضِی شکل است
ببِینِید حرکت سلوکِی انسان، ِیک حرکت طولِی نِیست که بالا برود و به ِیک نقطهاِی برسد و بعد دوباره از آنجا پاِیِین بِیاِید بلکه ِیک حرکت داِیرهاِی و بِیضِی شکل است که انسان در عِین اِینکه اِین حالت را طِی مِیکند به رحمانِیّت خدا توجه مِیکند و در همان حال، نفس او آمادۀ براِی رؤِیت در بقاء و کثرت در آن مرحله را هم دارد تا اِینکه همِینطور بالاتر بِیاِید و دور بزند و برسد به مرحلۀ فناء و به مرحلۀ فناء که رسِید در آنجا دِیگر چِیزِی نِیست.
عصمت بسِیارِی از انبِیاء عصمت در مرتبۀ سرّ نبوده است
آن وقت چون مرحلۀ فناء، ِیک مرحلۀ محو کامل انِیّت است به طورِی که هِیچگونه تعِیّنِی در آنجا راه ندارد لذا بقائِی که بعد از فنا پِیدا مِیکند اِین بقا، بقائِی است که در آن هِیچگونه شائبهاِی از نَفس و نفسانِیّات وجود ندارد. و إلاّ خود پِیغمبران همه بقاء دارند، ِیعنِی وقتِی که نبِی، مراحل خودش را طِیّ کرده است لازم نِیست که آن نبِی به مقام فناء اسمائِی و ذاتِی رسِیده باشد. در عِین حال شما مِیبِینِید که دارد دستگِیرِی مِیکند. انبِیاء، همه فناء در افعال و صفات دارند امّا نسبت به فناء اسمائِی براِی همۀ آنها، هنوز حرف است که آِیا به فناءِ در اسماء ِیک نبِی رسِیده و