گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٣٤ - براِی ظهور تعِیّنات نِیاز به روشناِیِی و بصر دارِیم
|
ِیار بِی پرده از در و دِیوار |
در تجلِّی است ِیا اولِی الابصار[١] |
«هر کجا مِینگرم عکس رخش جلوهگر است»
صحبت در اِین است که آن شرط اول که روشناِیِی و تجلِّی است همه جا هست. مرحوم حاجِی سبزوارِی خِیلِی اشعارش، آبدار است چنان جاندار است که آدم لذّت مِیبرد.
|
موسئِی نِیست که دعوِی انا الحق شنود |
||||
|
ورنه اِین زمزمه اندر شجرِی نِیست که
نِیست[٢] |
||||
مِیگوِید ِیک موسِی پِیدا بکن و الا؛ انا الحق را، از همه مِیشنوِی. موسِی فقط براِیش تجلِی شده بود و از آن درخت شنِید، ِیعنِی حقِیقت انا الحق را، خدا مِیخواست که از اِین درخت براِی او جلوه پِیدا کند. نفس او در آن موقع مرتبط شده بود به اِین وجهۀ خاص پروردگار، اما همِین موسِی اگر رشد پِیدا مِیکرد آن انا الحق را، از همان نعلِینِی که پاِیش کرده بود مِیشنِید. اما هنوز رشد پِیدا نکرده بود و هنوز پاِیِین بود. باز هم کار داشت و باِید بالا بِیاِید. اگر توسعه پِیدا مِیکرد از زمِین و زمان، مِیشنِید که دارند انا الحق مِیگوِیند، ِیعنِی آن جنبۀ وجه الخلقِی آنها به کنار مِیرود و جنبۀ وجه الرّبِی باقِی مِیماند، چون در وجه الرّبِی حقِیقت، حقِیقت واحد است همه مِیگوِیند: انا الحق.
حلاج که بر سر دار رفت، انا الحق مِیگوِید، باِیزِید بسطامِی هم، انا الحق مِیگوِید، درخت هم، انا الحق مِیگوِید، تمام برگهاِی درختان همه، انا الحق مِیگوِیند و همه راست مِیگوِیند. و اِین انا الحق، در قبال آن دِیگرِی نِیست. عجِیب اِینجاست که با اِینکه انسان صور را، متعدد مِیبِیند ولِی انا الحق را واحد مِیبِیند،
[١]ـ دِیوان سِید احمد هاتف اصفهانِی، آخرِین بند از ترجِیعبند او.
[٢]ـ دِیوان اسرار حکِیم سبزوارِی، ص ٢٩.