گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٦٢ - اشاره ابن فارض به مقام هوهوِیّت و تعِیّن در اشعارش
|
و لا منصت الاّ بسمعِی سامعٌ |
و ناظر باطش الاّ بأزلِی و شدّتِی |
ِیعنِی هر کسِی قدرتِی دارد آن قدرت را من به او افاضه کردم.
|
و لا ناطقٌ غِیرِی و لا ناظر و لا |
سمِیعٌ سوائِی من جمِیعِ
الخلِیقةِ[١] |
مِیگوِید: ناطق و ناظرِی غِیر از من وجود ندارد. سمِیعِی غِیر از من وجود ندارد.
اِین عبارت است از «الحکمة صِیرورة الانسان عالمًا عقلِیًا مضاهِیًا للعالم العِینِی»و ِیا«التشبّه بالإله» و معناِی حقِیقِی از اِین عبارت استفاده مِیشود. انسان در سلوک باِید به مرحلهاِی برسد که واقعاً با اِین شرعِی که تا به حال به او متدِیّن بود، کافر بشود. همۀ اِینها خِیالات و تخِیّلات بود. از جنِید ـ رحمة الله علِیه ـ دارِیم که فرمودند: «لاِیصل عبد معرفة العبودِیة حتِی ِیشهد علِیه ألف صدِیق بأنهّ زندِیق».[٢]
و ِیا رواِیت از پِیامبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله و سلّم: «لو علم اباذر ما فِی قلب سلمان لقتله»؛[٣] حالا اگر اباذر مِیگفت او مرتدّ است و او را بکشِید. شما از ابوذر صدِیقتر دِیدهاِید؟ ابوذرِی که پِیامبر، صداقتش را تصدِیق کردند.
[١]ـ دِیوان ابن فارض، (تائِیه کبرِی،) ص ١٠٥ شعر ١٠٦.
[٢]ـ مفاتِیح الغِیب، ص ٤٥؛ ص ٥٤٧.
[٣]ـ الکافِی، ج ١، ص ٤٠١، باب فِیما جاء ان حدِیثهم صعب متصعب.