گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١١٣ - رسِیدن به گنجهاِی حقِیقت و معرفت نِیازمند مجاهدات نفسِی و عقلِی است
است. واحد هم با تشکِیک در وجود جور در مِیآِید اِینطورِی که اِینها مِیگوِیند، ِیعنِی اشکالِی پِیش نمِیآِید مگر اِینکه در تشکِیک در وجود بِیاِیِیم اشکال کنِیم. در خود تشکِیک در وجود هم اشکال کنِیم بر اِینکه تشکِیک بر اِینگونه که اِینها مِیگوِیند با مسألۀ احدِیّت جور در نمِیآِید. اما وقتِی که در مرحلۀ واحدِیّت بخواهد ظهور و تجلِی پِیدا کند، دِیگر مطلبِی در آنجا نِیست، ِیعنِی مشکلِی ندارد.
رسِیدن به گنجهاِی حقِیقت و معرفت نِیازمند مجاهدات نفسِی و عقلِی است
فاستروح العقل «عقل راحت شد» من انوار حق و بکرةً و عشِیًا و قرب بها منه «[صبح و شام از انوار حق] و به واسطۀ انوار، نزدِیکِ حق گشت» و خلص إلِیه نجِیًا فرکِی بظاهر جوارحه فاذا هو ماء ثجاج «به ظاهر و ظواهرش شروع به کنکاش کرد و شروع به کاوِیدنِ زمِین کرد تا آبِی بِیرون بِیاورد به ِیک آبِ ثجاجِی، که فوران داشت و جارِی بود» و زوِی بباطن تعقلاته للطالبِین «و به باطن تعقلاتش براِی طالبِین شروع به جمعآورِی مسائل کرد» فاذًا هو بحر مواج «به ِیک بحر مواجِی رسِید» ِیعنِی مِیخواهد بگوِید که ما از نظر ظاهر و هم از نظر باطن، دِیگر کارمان بر وفق رسِیدن و بر حقائق قرار گرفت. أودِیة الفهوم سالت من فِیضه بقدرها «وادِیهاِی فهمها از فِیض حق به قَدَرها، جارِی شد» و جداول العقول فاضت من رشحه بنهرها «وقتِی که به آن عقل رسِید از رشحۀ او به نهرها، فِیضان پِیدا کرد با انهارِی که در اِین جداول بودند» فأبرزت الأوادِی علِی سواحل الأسماع جواهر ثاقبة و دُررًا «و نشان داد به وادِیها بر سواحل گوشها، ِیک جواهر ثاقبه و دُرَرها را» و انبتت الجداول علِی الشواطِی زواهر ناضرةً وثمرًا «و جدولها بر آبشخورهاِی (حکمت) گُلهاِی با طراوت و مِیوههاِی خودش را به معرض نماِیش گذاشت» و حِیث کان من دأب الرحمة الإلهِیّه و شرِیعة العناِیة الربانِیّة «از آنجائِی که از دأب و دَِیدَن رحمت الهِیه و شرِیعت عناِیت ربانِیه اِین است که» أن لا ِیهمل أمرًا ضرورِیًا «ِیک امر ضرورِی را اهمال نگذارد» ِیحتاج الِیه الاشخاص بحسب