گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٩٦ - استناد صدرالمتألّهِین به آِیات و رواِیاتِی در باب حکمت نظرِی و عملِی
کما وقع فِی الحدِیث النبوِی صلِی الله علِیه و آله و سلم «فرمودند:» تخلقوا باخلاق الله ِیعنِی فِی الاحاطة بالمعلومات «ِیعنِی همانطورِی که خداوند متعال احاطۀ عِینِی به تعِیّنات دارد، شما احاطه علمِی به معلومات داشته باشِید» والتجرد عن الجسمانِیّات «از جسمانِیّات مجرّد باشِید»
که اخِیراً بِیان شد:
”تجرّد از جسمانِیّات، معنا ندارد بلکه تعلّقِ به جسمانِیّات باِید در اِینجا باشد.“
ثم لاِیخفِی شرف الحکمة من جهات عدِیدة «حکمت از جهات عدِیده شرف دارد» منها انّها صارت سببًا لوجود الاشِیاء، «حکمت سبب است براِی وجود اشِیاء» علِی الوجه الأکمل «خداوند را حکِیم مِیگوِیند چون وجود اشِیاء را بر وجه اکمل و اتّم تنظِیم فرموده است» بل سببًا لنفس الوجود.
”اِینجا بهتر بود مِیفرمود: «سببًا به لمعرفة نفس الوجود» چون از وجود، حکمت تراوش مِیکند نه اِینکه حکمت، سبب براِی وجود باشد. وجود در مقام معلولِیّت از حکمت نِیست بلکه در مقام علِیّت نسبت به حکمت است. بلکه اِینطور بگوِیِیم سبب براِی معرفت به وجود باشد.“
اذ ما لم ِیعرف الوجود علِی ما هو علِیه لا ِیمکن اِیجاده و اِیلاده «چطور ممکن است خدا از او به وجود بِیاورد و از او تولِید کند پس باِید اول خود وجود شناخته شود تا اِینکه آن جنبههاِی عِلِّی و معلولِی او براِی موجد و براِی مولد او، روشن شود» والوجود خِیر محض «وجود هم که خودش خِیر محض است» و لاشرف الا فِی الخِیر الوجودِی «و شرفِی نِیست مگر در خِیرِی که خِیر، خِیر وجودِی است»
همِیشه شر، جنبۀ عدمِی است و جنبۀ شرّ ناشِی از جنبۀ عدم است و چون وجود خِیر است، پس بنابراِین شر از وجود، تراوش نمِیکند و هذا المعنِی مرموز