گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٩٧ - استناد صدرالمتألّهِین به آِیات و رواِیاتِی در باب حکمت نظرِی و عملِی
فِی قوله تعالِی (وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا)[١] «کسِی که به او آن حکمت عناِیت شود خِیر کثِیر به او داده مِیشود»، ِیعنِی از حصّۀ وجودِی، بهره بِیشترِی مِیبرد و کسِی که به حقِیقت وجود برسد، به حقِیقت خِیر محض رسِیده است. و بهذا الإعتبار سمِی الله تعالِی نفسه حکِیمًا فِی مواضع شتِی من کتابه المجِید «خداند بخودش حکِیم گفته» الذِی هو (تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ)[٢] به اِین اعتبار، ِیعنِی در وجود خداوند، خداوند حقِیقتش وجود محض است و وجود محض خِیر محض است. و وصف انبِیائه و أولِیائه بالحکمة و سماهم ربانِیِین حکماء بحقائق الهوِیّات «اِینها ربانِیِین هستند، ِیعنِی جنبۀ ربوبِیّت در آنها تقوِیت شده است اِینها حکِیم به حقائق هوِیات ـ حقائق موجودات ـ هستند» فقال: «فرموده است» (وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ)[٣] «وقتِی که خدا از نبِیِین مِیثاق گرفت وقتِی که به شما، کتاب حکمت دادم. مِیثاق گرفتند که شما اِینها را به دست اهلش بسپارِید و خلاصه به هر کسِی واگذار نکنِید و اداِی امانت کنِید» و قال خصوصًا فِی شأن لقمان: (وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ)[٤] کل ذلک فِی سِیاق الاحسان و معرض الإمتنان «همه آنها در سِیاق احسان و در معرض امتنان بر عبادش مِیباشد» و لا معنِی للحکِیم الا الموصوف بالحکمة المذکورة «هِیچ معناِیِی براِی حکِیم نِیست مگر آن که آن حکِیم، آن ذاتِی باشد که متصف به معرفت به حقاِیق اشِیاء شده باشد» حدّها الّتِی لاِیستطاع ردّها «حدش ذکر شده است که نمِیشود دِیگر او
[١]ـ سوره البقرة (٢) قسمتِی از آِیه ٢٦٩.
[٢]ـ سوره فصّلت (٤١) ذِیل آِیه ٤٢.
[٣]ـ سوره آل عمران (٣) قسمتِی آِیه ٨١.
[٤]ـ سوره لقمان (٣١) صدر آِیه ١٢.