گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٥٥ - براِی رسِیدن به توحِید افعالِی باِید توحِید ذاتِی پِیدا شود
”وقتِی اِین مطلب روشن شد ما به اِین مسأله مِیرسِیم، آنچه را که آقاِیان مطرح مِیکنند بر اِینکه ابتداءً باِید براِی انسان توحِید افعالِی و بعد توحِید صفاتِی و بعد اسمائِی پِیدا بشود و بعد به فناء ذاتِی برسد، در اِین مسأله جاِی حرف و تأمل است. چون اِینها در رتبۀ علِیّت واقع هستند چگونه ممکن است در معلول تغِیِیر پِیدا بشود بدون اِینکه در علتش تغِیِیرِی پِیدا شده باشد؟ اِین صحِیح نِیست، ِیعنِی اگر براِی انسان بخواهد توحِید افعالِی پِیدا بشود باِید اول در او توحِید ذاتِی پِیدا شده باشد. اگر توحِید ذاتِی پِیدا نشده باشد در توحِید افعالِی نمِیتواند باشد و نمِیتواند تمام افعال را فعل الله و فعل واحد ببِیند.“
الآن ما در اِینجا نشستهاِیم و افعال هر کدام از خود را با دِیگرِی متماِیز مِیبِینِیم، فعل من با فعل دِیگرِی و با فعل دِیگرِی تفاوت دارد. من اِین کتاب را مِیبندم و باز مِیکنم، اِیشان دارد اِین مطالب را مِینوِیسد، من دارم صحبت مِیکنم، شما دارِید استماع مِیکنِید. اصلا اِینها با همدِیگر تفاوت و تماِیز دارند، اِین اختلاف و تماِیز، ناشِی از آن صفتِی است که فعل از آن ناشِی مِیشود. من در مقام تکلّم هستم و اِین کلمات از زبان من بِیرون مِیآِید، شما در مقام تفکّر هستِید و الآن متصف به صفت تفکّر هستِید، لذا الآن گوش مِیدهِید ِیا مثلاً مستمع و سامع هستِید. «ِیا سامع الدعوات[١]»، ما الآن هم، اوصاف خدا را در خود دارِیم و از خدا؛ چِیزِی کم ندارِیم.
شما که در حال شنِیدن هستِید، متصف به صفت سمع هستِید و در عِین حال مِیتوانِید اِین اتصاف به صفت سمع را، از خودتان دفع کنِید و متصف به صفت تعقّل و تفکّر بشوِید و شروع کنِید در اِین مطالب نظر کردن، ِیا اِینکه در آنِ واحد، هم سمع و هم تعقّل و هم تفکّر دارِید. هر دو صفت را در آنِ واحد، جمع کردِید.
[١]ـ عدة الداعِی، ص ٢٧٣؛ الکافِی، ج ٣، ص ٣٢٧.