گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٥٢ - فلسفه موجب استکمال نفس انسانِی نِیست
وجودات خبِیثه و وجوداتِی که در مرحله دنائت قرار دارند جاِی خود را به وجودات روحانِی بدهند تا انسان موجود به وجود روحانِی بشود. به عبارت دِیگر بحث اوّل بحث در سلسله علِّیت و معلولِیّت و هستِیِ همه عالم و واجب الوجود است. و بحث دِیگر راجع به علوم و خصوصِیاتِی است که به واسطۀ آنها انسان مِیتواند خود را متبدّل به اخلاقِ روحانِیِین و اخلاق الله کند. اِین قسم دوم، حکمت عملِی مِیشود. پس حکمت عملِی با کردار و افعال انسان سر و کار دارد و حکمت نظرِی با فکر و عقل انسان و اِین همان علم، به تنظِیمِ نظمِ عالم است «علِی حسب الطاقة البشرِیّة».
فلسفه موجب استکمال نفس انسانِی نِیست
”مسألهاِی که در اِینجا هم براِی مرحوم آخوند (ملاصدرا) و هم براِی دِیگران همچون مرحوم سبزوارِی خلط شده است اِین است که هِیچوقت فلسفه موجب استکمال نخواهد شد. وادِی استکمال نفس، کارِی با انتقاش و صور ندارد و هِیچوقت کسِی با برهان به استکمال نمِیرسد. پس اِینکه اِیشان در اِینجا فرمودهاند فلسفه استکمال نفس انسانِی است به معرفت حقاِیق موجودات، علِی ما هِی علِیها، اِین در مقام حکمت شهودِی و وجدانِی صحِیح است نه در مقام حکمت نظرِی. اِین عبارت، عبارتِی است بسِیار خوب و به عرفان شهودِی و وجدانِی که آدمِی تنظِیم عالم را، در وجود خود احساس کند هداِیت مِیکند. مطلب و عبارت اِیشان تا اِینجا درست است ولِی اِین کلام اِیشان: «و الحکم بوجودها تحقِیقًا بالبراهِین لا أخذًا بالظن و التقلِید»[١] راجع به حکمت نظرِی است و کارِی با شهود و وجدان ندارد. چون عارف، خدا را با برهان نمِیشناسد بلکه عارف با شهود و وجدان به خدا مِیرسد. چون مقام أخذِ تنظِیم نظم عالم هستِی بر اساس برهان است، نه اخذ بالظن و التقلِید. بنابراِین، بِین دو عبارتشان تردِید و خلجان را احساس مِیکنِیم.
[١]ـ الحکمة المتعالِیة فِی الأسفار العقلِیة الأربعه، ج ٢، ص ٢٠.