گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٥٤ - فلسفه موجب استکمال نفس انسانِی نِیست
صورت دارد؟ آِیا تجرّدش قوِیتر از صورت است؟ چون مراحل تجرّد متفاوت است و شامل تجرّد عالم مثال و برزخ و بعد صورتِیّت محض است و بعد ابهام بِین معنا و صورت است و بعد از آن معناِی محض مِیباشد. بعد هم نور محض مِیماند و اِین مراحل تجردِی است که براِی انسان پِیدا مِیشود و هر چه وجود شدت و قوت و اوّلِیت و اولوِیتّش قوِیتر شود، مرحلۀ تجرّد هم، در اِینجا قوِیتر خواهد بود.
”اِین همه مطالب از حکماء و فلاسفه فهمِیدِیم چه شد؟ اِین همه آمدند حکماء و فلاسفه بحث کردند هنوز اول راهند. اِینها مِیتوانند داعِی بشوند و حرکت بدهند؟ به هِیچ وجه نمِیتوانند! از شاخصِین عصر، کسانِی هستند که از نظر تعمّق در مسائل فلسفِی خِیلِی بالا هستند ولِی مِیبِینم در بدِیهِیترِین مسائل متوقف مِیشوند. چون حکمت عملِی که علم به زدودن رذاِیل و اخلاق است در او، جا نِیفتاده است. چون هنوز متوجه نشده است که تا در مرحله استعداد و هِیولا قرار دارد نمِیتواند به مسائل بالاتر اطلاع پِیدا کند و اشتغال بورزد. چون در آن مسائل، جنبۀ فعلِیّت؛ از ألزمِ لوازم و اوجب واجبات است و لازمۀ ورود در آن، رسِیدن به فعلِیّت است. اِین را نمِیفهمند، چون در حکمت عملِی مشکل دارند و نمِیدانند که پرداختن به مسائل اجتماعِی و ولائِی و أعراض و دماء و نفوس، ِیک استعداد و ِیک قابلِیّت مافوق طاقت بشرِی مِیخواهد.
چون حکمت عملِی نمِیدانند لذا با مشکل مواجه مِیشوند! کتاب نوشتهاند، اخلاق نوشتهاند، ولِی به جانشان ننشسته است و وقتِی به جان ننشِیند، صرفاً نقل به معناست.“
اِینکه مِیفرماِید: «الحکمة صِیرورة الانسان عالمًا عقلِیًا مشابها» ِیا «مضاهِیًا للعالم العِینِی» و ِیا به عبارت دِیگر «الحکمة التّشبّه بالإله». ما اِین معنا را مِیفهمِیم. اگر حکمت را به عنوان حکمت نظرِی و معرفت امور بحقِیقتها کما هو علِیه، بدانِیم. عبارت است از تنظِیم عالم هستِی به صور علمِیّه در ذهن انسان، بر وفق تعِّینات