گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٨٤ - خلق را تقلِیدشان بر باد داد اِی دو صد لعنت بر اِین تقلِید باد
تأمّل کن اگر خلاف بود، ردّ کن. کسِی جلوِی ردّت را که نگرفته است فلان آقا با آن رِیش و عمامه فلان حرف را زده است، آِیا اِین دلِیل شد؟ حرفِی زده که زده.
مسأله تقلِید است که ِیک پردهاِی روِی عقل و چشم و باطن مِیاندازد و انسان نمِیتواند حقِیقت را ببِیند، ِیعنِی ولو اِینکه عمامه دارد ولو اِینکه اهل علم است ولکن نفس او به ِیک حدِّی است که آن علم را در خدمت مرتکزات ذهنِی خودش قرار مِیدهد. نه اِینکه جرأت داشته باشد آن مرتکزات ذهنِی را کنار بزند و از آن علم به نحو احسن و به نحو اتّم استفاده کند. تا وقتِی که پدر سالک است، بچهاش هم سالک است؛ وقتِی پدر از سلوک در مِیآِید، بچه هم بِیرون مِیآِید. چرا باِید اِینطور باشد؟! تا وقتِی که پدر نِیست، زن و بچه هم نِیستند، همِینکه او مِیآِید، زن و بچه هم مِیآِیند. چرا باِید اِینطور باشد؟! راه خدا ِیک راهِی است که ِیا حقِیقت دارد ِیا ندارد؟ لذا مِیبِینِیم شروع مِیکنند به متلک گفتن و مسخره کردن. اِین، براِی چِیست؟ اِینها همه به خاطر اِین است که معلوم مِیشود که اصل و حقِیقتش هم، کشک بوده است. چون اگر کسِی به ِیک حقِیقتِی توجّه پِیدا کند دِیگر معنا ندارد از آن دست بردارد. پس معلوم مِیشود که آن هم به اشتِیاق اِین طرف و آن طرف و به لحاظ گفت و شنودِ اِین و آن دارد به دنبال اِین قضاِیا مِیرود، اِینها همه، تقلِید مِیشود.
پس نه تنها ما سلوک تقلِیدِی دارِیم بلکه شرع تقلِیدِی هم دارِیم، عرفِیات تقلِیدِی هم دارِیم، اجتماعِیات تقلِیدِی دارِیم، همۀ اِینها تقلِیدِی هستند.
|
خلق را تقلِیدشان بر باد داد |
که دو صد لعنت بر اِین تقلِید باد[١] |
اشاره به همِین است، نه اِینکه تقلِید از امام و پِیغمبر و ولِیّ آگاه باشد، بلکه مِیگوِید تقلِید از جهل و تقلِید از باطل، چون اِینطور بوده است. و اِین مسأله،
[١]ـ مثنوِی و معنوِی، دفتر دوم.