گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٧٠ - تفسِیر آِیۀ ربّ هَب لِی حُکمًا و ألحقنِی بالصّالِحِین
شخصِی مِیخواست مسافرتِی برود خدمت مرحوم آقا ـ رضوان الله علِیه ـ آمده بود و مدام بر انجام اِین مسافرت، دلِیل مِیآورد و آقا هم لبخند مِیزدند و هر چه او بِیشتر پا فشارِی مِیکرد اِیشان بِیشتر لبخند مِیزدند. معناِی اِین لبخند مِیدانِید ِیعنِی چه؟ ِیعنِی تو هر چه بگوِیِی بنده دارم مِیبِینم. اگر ِیک سال هم بنشِینِی و براِیم دلِیل بِیاورِی باز هم لبخند مِیزنم. چون دارد مِیبِینِید، وقتِی دارد مِیبِیند چه چِیزِی را مِیخواهد تغِیِیر بدهد؟
اما اِین مقام، مقامِی است که در او هِیچگونه خللِی راه ندارد. حضرت ابراهِیم، مِیخواهند بگوِیند که به من، ِیک مقامِی بده که در آنجا دِیگر تردِید وجود ندارد. ما که طلبه کوچکِی هستِیم اِین را مِیفهمِیم و حضرت ابراهِیم نمِیفهمد که چه مِیگوِید؟
وقتِی قرار است خدا اجابت کند و بگوِید من که خدا هستم هر چه سؤال کنِی به تو مِیدهم. آِیا مِیخواهِی از من ِیک حکم به معناِی رفع خصومت، طلب کنِی و من علمِی به تو بدهم که وقتِی افراد پِیش تو با بِیّنه و شاهد و قرِینه مِیآِیند شما همِین که پرونده را نگاه کنِی و ورق بزنِی، بفهمِی که قضِیه چِیست؟ ِیا مِیخواهِی علم تو را زِیاد کنم ِیا تو را، ِیک فقِیه متضلّع کنم؟ مِیتوانم بقِیه علوم را هم به تو بدهم و در رِیاضِیات و ساِیر علوم، شما را استاد کنم. مِیتوانم شما را هم ِیک آدم خوبِی کنم و در جنّت در کنار آب، قرارت دهم و تعدادِی حور العِین را نِیز در خدمتت بگمارم. و نِیز مِیتوانم تو را در جوار پِیامبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله و سلّم جلِیس و انِیس آن حضرت قرار دهم، در اِین صورت مگر انسان دِیوانه است که مراتب مادون را اختِیار کند.
”لذا حضرت ابراهِیم که مِیخواهد از خدا حکم طلب کند همِین تصدِیق به وجود اشِیاء را طلب مِیکند. تصدِیق، ِیعنِی اعتقاد جازم، ِیعنِی صد در صد بدانم که ملائکه و عالم جبروت و عقل فعال و لوح و قلم و قضا و مشِیّت و اراده و اسماء و صفات الهِیّه وجود دارند. تصدِیق وجود اشِیاء که هنر نِیست آنچه که هنر است اِین است که انسان نسبت به نظامِ أتمّ و أحسن و أکمل، علم حضورِی پِیدا کند، ِیعنِی