گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٩٤ - اشارهاِی به ربط بِین حادث و قدِیم
سال پِیش بود. من ِیک شب در قطار داشتم راجع به اِین مسأله فکر مِیکردم من بِیدار بودم و بِیرون آمده بودم و در واگن قدم مِیزدم و بِیرون را تماشا مِیکردم و ِیک گوشهاِی اِیستادم و شروع کردم به مسألۀ ربط بِین حادث و قدِیم فکر کردن، ِیک دفعه من متوجه شدم اِین قضِیه، خِیلِی قضِیه راحت و آسانِی است.
شما ابرِی را تصور کنِید، مثل اِین ابرهائِی را که دِیدهاِید در آسمان پراکنده است، اصلا شما هِیچ تشکّلِی از ابر نمِیبِینِید ِیک دفعه مِیبِینِید ِیک ابر ِیکجا درست شد. چون پراکنده بود، اصلا مشخص نمِیشد. بعد ِیک دفعه هم نگاه مِیکنِید پخش شد و هِیچ اثرِی دوباره از آن پِیدا نشد. در حالِی که ابرِی که متشکّل شده همان است، ِیعنِی همان ابر پراکنده و منتشر است و آن ابرِی که منتشر شده است همِین است، ِیعنِی همِین که جمع و متراکم شده است، هِیچ فرقِی با هم ندارند. الا اِینکه صرفا در انتشار و در تراکم، ظهورات متفاوتِی پِیدا مِیکنند. مسألۀ بِین ماده و مجرد هم، همِین است. ماده چِیزِی نِیست غِیر از مجرد، مجرد چِیزِی نِیست غِیر از ماده؛ ِیعنِی مجردِی که تبدِیل به ماده بشود نه اِینکه ِیک هوِیّت جداِیِی پِیدا مِیکند. البته هوِیّتش فرق مِیکند، ِیک ماهِیت جداِیِی پِیدا مِیکند که اصلا به طور کلِی جداِی از مجرد است و از هم جدا مِیشود، ِیعنِی همِین مجرد مِیآِید و خودش را به ماده تبدِیل مِیکند و سفت مِیشود.
”وجود مجرّد در خودش ِیک تغِیّرِی به وجود مِیآورد، و ماده مِیشود. وقتِی که ماده مِیشود، عوارض بر آن بار مِیشود، زمان مِیخواهد، مکان مِیخواهد، رنگ مِیخواهد، بو مِیخواهد، شکل مِیخواهد.
حقِیقت وجود، مجرد است و خالِیِ از زمان و مکان و آن حقِیقت وجود به تجرد خودش مِیتواند خودش را به صورت ماده در بِیاورد. در عِین حال که آن حقِیقت مجرده در او هست.
ِیعنِی الآن همان مجرد است که خود را به اِین صورت در آورده و همِین که