گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٥١ - کمال انسان به حاق حقِیقت او بر مِیگردد نه به بدن و عوارضش
را به حدّ کمال برسان. ِیا آن رواِیتِی که پِیغمبر صلِّی الله علِیه و آله و سلّم در هنگام چِیدن لحد فرمودند که: رحم الله عبدًا صَنَع شِیئًا فأتقنه[١] گر چه اِین قبر پس از ِیک مدت منقرض مِیشود و لِیکن انسان باِید هر چِیزِی را، در مرحلۀ اتقان خودش قرار بدهد، وکلما انحطّ عنه «هر مقدارِی که از اِین حد منحطّ بشود» فهو نقصان بالحقِیقة فِیه «در حقِیقت در آن کمال، نقصان است» و إن کان کمالًا بالاضافة إلِی ما فِی رتبة الوجود تالِیه «اگر چه نسبت به آن رتبهاِی که قبل از او هست؛ کامل است» ولِی نسبت به رتبۀ بالاتر ناقص است، مثلاً ِیک فرش نسبت به آن رتبۀ پاِیِینتر از اِین که همِینطورِی نخها را سرهم بکنند باز هم اِین در مرتبۀ کاملترِی قرار دارد، گرچه نسبت به رتبۀ بالاترش ناقص است و ما من دابّة فما دونها إلا و من شأنها البلوغ إلِی أقصِی ما لها فِی ذاتها ما لم ِیعقها عائق «هِیچ دابّهاِی و ما دونش نِیست الاّ اِینکه شأنش اِین است که به بالاترِین مرحلهاِی که براِی اِین دابّه است در ذاتش به آن برسد، مادامِی که عائقِی براِیش پِیدا نشود که او را به آن حدّ برساند اِین دابّه و پاِیِینتر از دابّه، باِید به آن حدّ برسد»، اِین مرتبۀ کمال مِیشود، ِیعنِی بالاترِین حدِّی که براِی اِین متصوّر است، باِید به آن حدّ برسد.
کمال انسان به حاق حقِیقت او بر مِیگردد نه به بدن و عوارضش
و لنوع الانسان کمال خاص لجوهر ذاته «براِی نوع انسان ِیک کمال اختصاصِی، براِی جوهر ذات او است»، جوهر ذات انسان، ِیک کمال خاص خود را دارد که آن کمال، نصِیب ساِیر موجودات نمِیشود. و حاقّ حقِیقته «که اِین کمال به حاقّ حقِیقت او و به واقعِیّت او برمِیگردد»، نه به بدنش و نه به عوارضش، اِین کمال به آن جوهر ذات و نفس ناطقۀ او برمِیگردد که لا ِیفوقها فِیه فائق «هِیچ موجودِی نمِیتواند بالا دست او بنشِیند» و لاِیسبق به علِیها سابق «و به اِین کمال بر آن، از جوهرۀ ذات و حاق حقِیقت سابقِی سبقت نمِیگِیرد»؛ نمِیتواند حقِیقت
[١]ـ تفسِیر ثعالبِی، ج ١، ص ٢٨.