گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٤٧ - در لذّات حسِّی سعادت حقِیقِی وجود ندارد و حکاِیتِی در اِین مورد
باشد» أنَّ السعادات العاجلِیّة «سعادتهاِی عاجل» واللذّات الحسِیّة الفورِیّة «آن لذّات حسِیۀ فورِیّهاِی که به اصطلاح عاجلاً نصِیب انسان مِیشود» و اِینها همه خِیالِی هستند. لِیس شِیء منها سعادة حقِیقِیة «در واقع اِین سعادت حقِیقِیه نِیست»، چون اِین سعادت، سعادتِی است که از بِین مِیرود. اگر شما دنبال شخصِی بگردِید و جمالش را براِی شما تعرِیف کنند و ِیک شبِی او را در اختِیار شما قرار بدهند، شما هم ِیک حظ وافرِی از او ببرِید، صبح که بلند مِیشوِید چه در دستتان است؟ هِیچ!! هِیچِی نِیست.
شخصِی تعرِیف مِیکرد، که در تبرِیز ِیک شخصِی محضردار بود و به او مراجعه مِیکردند؛ محضردار هم که همۀ زن و شوهرها را مِیبِیند. مِیگفت که من وقتِی ازدواج کردم، ِیک موردِی نصِیب من شد که به عمرم مانند اِین ندِیده بودم با اِینکه سنش حدود چهل و پنج به بالا بود امّا مثل اِینکه تا آن موقع ازدواج نکرده بود خلاصه مِیگفت به عمرم ِیک چنِین موردِی ندِیده بودم خِیلِی عجِیب بود اِین عروسِی مِیکند و در تحت ِیک ارشادِی هم بوده است روز اول، روز دوم، روز سوم. روز سوم دل درد مِیگِیرد تا شوهر مِیرود که دکتر بِیاورد وقتِی برمِیگردد مِیبِیند مرده است، ِیعنِی دو روز بِیشتر پِیش او نبوده است، آن وقت دِیگر آن شوهر چه حالِی داشته است.
ِیعنِی لذّات حسِیّه، واقعاً سعادت حقِیقِیه نِیستند، واقعاً آِیا اِین است سعادت حقِیقِی؟ شما غذاِیِی که مِیخورِید حالا من باب مثال بگوِیِیم چلو کباب باشد ِیا نان و پنِیر، وقتِی که سِیر مِیشوِید آِیا آن موقع دِیگر لذتِی از آن غذا در دهان شما هست؟ به هِیچ وجه نِیست. اصلاً وقتِی که سِیر مِیشوِید حتِی اِینکه لقمه را پاِیِین مِیدهِید، دِیگر تمام مِیشود. مگر تجدِید اِین قضِیه بشود که اِین مجازِیّه مِیشود. ولِی آن سعادت حقِیقِیه که عبارت است از معرفت پروردگار، آن ابدِی است. در اِین صورت انسان وجودش دِیگر متحوّل است نه اِینکه بخواهد دنبال کِیف بگردد، اصلاً وجودش دائماً در التذاذ است آن دِیگر براِیش همِیشگِی است. و لا ِینالها بهجة عقلِیّة «بهجت و ابتهاج عقلِی اصلاً به اِینها نمِیرسد» لما ِیرِی کلًا من متعاطِیها منهمکًا فِیما