گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٤٥ - گفتگوِی علاّمه بحرالعلوم با نور علِی شاه و مجذوب شدن علاّمه به اِیشان
شاهِی حق هستند. علماء هم نمودِی از علم حق هستند. اِین آقاِیِی که عالم است و چهار ماه بحث مِیکند که مُقدِّمِه درست است ِیا مُقدَّمِه درست است کارش به جاِیِی مِیرسد که ذغال دستش مِیگِیرد و خانهاش و ابتداِی کوچه را علامت مِیزند که در برگشت راه را گم نکند. اِین براِی همِین است که تمام اِینها ظهورات هستند امّا واقعِیّت؛ منحصر در ِیک ذات است.
و الصّلوةُ علِی صَفوةِ عبادِه و هداةِ الخلقِ إلِی مبدئِه و معادِه سِیَّما سِیدّ المصطفِینَ، محمّدٍ المبعوثِ إلِی کافّةِ الثَّقلِین، اللّهم فَصَلِّ علَِیه و علِی الأرواحِ الطاهرةِ مِن أهلِ بَِیته و أولادِه و الأشباحِ الزاهِرةِ مِن أولِیائِه و أحفادِه «اِین اشخاصِی که نورانِی هستند و از اولِیاء او و از احفاد او هستند» و بعدُ فِیقولُ الفقِیرُ إلِی رحمةِ ربِّه الغنِیِّ محمّد المُشتَهر بِصدر الدِّین الشِیرازِی: إنّ السعادةَ ربما ِیظنُّ بها أنّها الفوز بالدرجات الحسِّیّةِ «مردم خِیال مِیکنند که سعادت، به همِین درجات حسِی است» بروند مهندس بشوند، بروند رِیاست پِیدا کنند. حالا ِیک اشتغال ظاهرِی در همِین درجات حسِی پِیدا کنند. فرق نمِیکند چه دانشگاهِی باشد، چه دروس عمومِی باشد و چه دروس حوزوِی باشد فقط به مرجعِیّت و اِین حرفها برسد.
والوصولُ إلِی الرِّیاساتِ الخِیالِیّةِ «و رسِیدن به رِیاسات خِیالِیّه نه حقِیقِیّه»
رِیاست حقِیقِی آن است که نور علِیشاه در جواب علاّمه بحر العلوم گفت.
گفتگوِی علاّمه بحرالعلوم با نور علِی شاه و مجذوب شدن علاّمه به اِیشان
علاّمه بحرالعلوم به نورعلِیشاه گفت: جناب دروِیش! در جواب گفت: اسم من دروِیش نِیست اسم من نورعلِیشاه است. گفت: شاه به چه معنائِی است؟ گفت: شاه به معناِی مسِیطِر بر نفوس و قلوب است، گفت: علامتش چِیست؟ تا گفت علامتش چِیست، ِیک دفعه علامۀ بحرالعلوم را چنان حالِی گرفت که خشکش زد، بعد همِینطور جلو آمد و بِیاختِیار جذب شد تا اِینکه زانوهاِی اِین دو به همدِیگر خوردند، ِیک دفعه رهاِیش کرد و او رفت سرجاِیش. گفت: از آن کلاهِی که بر سر دارِی ِیک نمدِی هم قسمت ما کن! گفت: بسِیار خوب!