گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١١٤ - رسِیدن به گنجهاِی حقِیقت و معرفت نِیازمند مجاهدات نفسِی و عقلِی است
الاستعداد «هِیچ وقت امور ضرورِی را مهمل نمِیگذارد بلکه در هر برههاِی آنها را، افاضه مِیکند تا مستعدِین بتوانند استفاده کنند» و لا ِیبخل بشِیء نافع فِی مصالح العباد «بخل نورزد به شئ نافع در مصالح عباد» فاقتضت رحمته «رحمتش اقتضا کرد» أن لا ِیختفِی فِی البطون والاستتار، هذه المعانِی المنکشفة لِی من مفِیض عالم الأسرار «اِینکه در بطون و در پس پردهها و بطنها اِین معانِی منکشفه براِی من مخفِی نماند» و لا ِیبقِی فِی الکتمان والاحتجاب «و در کتمان و در احتجاب باقِی نماند» الانوار الفائضة علِیّ من نور الأنوار «انوارِی که فائض است بر من از نور الأنوار» فألهمنِی الله «خداوند به من ملهم کرد که من شروع کنم و اِینها را به مردم برسانم» الافاضة مما شربنا جرعة للعطاش الطالبِین «از اِین که ما خوردِیم ِیک جرعهاِی هم به طالبِین بدهِیم» مثلاً فرض کنِید از آن درِیاهاِیِی که ما خوردِیم ِیک خردهاش را و ِیک جرعهاش را هم به آن کسانِی که، داراِی عطاش هستند و تشنۀ براِی حقائق هستند بدهِیم و الإلاحة مما وجدنا لمعة لقلوب السالکِین «و آشکار کنِیم از آنکه ما پِیدا کردِیم به اندازۀ ِیک آب دهان» آنقدر بر قلب من آمد، من اِینها را ننوشتم همانند ِیک بچهاِی که ِیک خُرده دور و برش خِیس مِیشود، آنقدر نوشتم. ببِیند مقام ثبوت چه خبر است که اثباتش آنقدر مِیباشدلِیحِیِی من شرب منه جرعة «تا اِینکه زنده بشود ِیک کسِی که ِیک جرعه از اِین مِینوشد» و ِیتنور قلب من وجد منه لمعة «قلب کسِی که آن را ِیافته است به اندازۀ لمعهاِی نورانِی شود» لَمْعَه، به معناِیِ برقه و نور است و لُمعه به معناِی مقدار آب دهان است.
|
برقِی از منزل لِیلِی بدرخشِید سحر |
||||
|
وه که با خرمن مجنون دل افکار، چه کرد[١] |
||||
[١]ـ دِیوان حافظ.