گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٠٧ - شکوه و شکاِیت صدرالمتألّهِین از اندراس علم و اسرارش
|
ازسخن پر دُر مکن همچون صدف هر گوش را |
||||
|
قفل گوهر ساز ِیاقوت زمرّد پوش را |
||||
ِیاقوت اِین زبان است، که تعبِیر آورده شده است. زمرد هم عبارت از آن موهاِی محاسنِی است که آمده و آن زبان را پوشانده و اِین به خضارت وجه تعبِیر به زمرد شده است. آن وقت اِین لب، ِیک قفلِی است، و زبان خودش ِیک گوهر است که از او تعبِیر به لعل مِیکنند. مِیگوِید اِین لب، حکمِ قفل براِی زبان را دارد وقتِی که لب بسته باشد دِیگر آن زبان در محفظه خود محفوظ است و کارِی انجام نمِیدهد.
|
در جواب هر سؤالِی حاجت گفتار نِیست |
||||
|
چشم بِینا عذر مِیخواهد لب خاموش را |
||||
وقتِی که چشم ببِیند که لب خاموش است متوجه مِیشود که اِین لب را باِید خاموش نگهدارد، ِیعنِی خلاصه اِینکه هر چِیزِی را به هر کسِی نگوِید و واقعاً اِین خِیلِی مسأله مهمِی است که خِیلِی باِیستِی ما دقّت کنِیم که در صحبت و در بِیان مطلب، ظاهراً خِیلِی کوتاهِی مِیشده است که انسان، هر حرفِی را به هر کسِی مِیزده و هرچِیزِی را بِیان مِیکرده است و براِی افرادِی موجب فتنه مِیشود. انسان لازم نِیست که هر چِیزِی را بِیان کند و هر مطلبِی را بگوِید، هر چِیزِی را که مِیبِیند نقل کند زِیرا ممکن است به جاهاِی خِیلِی بارِیک برسد. فکنت أولًا کما قال سِیدِی و مولاِی و معتمدِی اوّل الأئمة و الاوصِیاء و أبو الأئمة الشهداء الأولِیاء قسِیم الجنة والنار، آخذًا بالتقِیّة والمداراة مع الاشرار، مخلا عن مورد الخلافة قلِیل الأنصار [«فرمودند که: باِید تقِیه را پِیشه کنِیم و با اشرار مدارا نمائِید] که در مورد خلافت، او را کنار گذاشتند و انصارش هم نبودند» مُطَلِّق الدنِیا مؤثر الآخرة علِی الاولِی «دنِیا را طلاق داده و آخرت را به اولِی برگزِیده بود و از مسائل همه به کنار بود» مولِی کلّ