گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٧٧ - کلام صدرالمتألّهِین در تعرِیف فلسفه و حکمت نظرِی و عملِی
با هم آشتِی بدهند صورة معنوِّیة امرِیّة «ِیک صورت معنوِیّهاِی است که روح است و مربوط به عالم امر است و جنبه ربطِی با پروردگار دارد» ِیکِی هم و مادة حسِیة خلقِیّة همِین چِیزِی که مشاهده مِیکنِیم «مادّه حسِی و جنبۀ خلقِی» و کانت لنفسه اِیضًا جهتًا تعلّق و تجرّد «و نفس انسان هم، ِیک جنبۀ تعلّقِی به همِین بدن را دارد و ِیک جنبه تجرّدِی که آن جنبۀ ربطِی او را تحقق مِیبخشد» لاجرم افتنت الحکمة بحسب عمارة النشأتِین باصلاح القوتِین الِی فنِیّن نظرِیّة تجردِیّة و عملِیّة تعقلِیّة «لاجرم حکمت به دو فن، به حسب عمارت و اصلاحِ دو نشأت تقسِیم شد ِیکِی فن نظرِی و تجردِی و دِیگرِی فن عملِی و تعقلِّی»، ِیعنِی از نظر اِینکه انسان جنبۀ ربطِی به عالم وجود و به حقِیقت هستِی دارد و در آنجا جنبه وحدت و علِیّت و وساطت است و خلاصه حقِیقت وجود در آنجاست. ما باِید نظر داشته باشِیم به ادراک حقِیقت هستِی، علِی ما هِی له، که اِین در اختِیار ما نِیست.
کارِی که ما مِیکنِیم اِین است که خودمان را به او برسانِیم اِین ِیک مسأله است. مسأله دوم اِینکه بالأخره ما بدن دارِیم و داراِی حس و تعلق به دنِیا هستِیم براِی تعلق به اِین دنِیا و به اِین بدن باِید کارهاِیِی را انجام بدهِیم، تا اِینکه از نقطه نظر ظاهر و باطن، از نقطه نظر امر و خلق، از نقطه نظر فطرت و مرحلۀ شهود و بروز، اختلاف و تناقض و تضاد وجود نداشته باشد. پس براِی عمارت دو نشأۀ امرِی و نشأۀ خلقِی و اصلاح دو قوّۀ تجردِی تعقلِی و قوّۀ عملِیّۀ نظرِی تجرّدِی، ما به دو فن نِیاز دارِیم: ِیکِی فن نظرِیۀ تجردِی حکمت نظرِی و دِیگرِی فن حکمت عملِی تعقلِی. حکمت عملِی که اِین عمل، بر اساس تعقل است نه بر اساس ظن و تخِیلّ و حدس و وهم. انسان باِید عمل خود را بر اساس تعقل و منطق انجام بدهد و عقل را در عمل خودش به کار بگِیرد نه شاِیعات و مَجازات را امّا النظرِیّة «امّا نظرِیّه» فغاِیتها «غاِیت اِین حکمت نظرِی» انتقاش النفس بصورة الوجود علِی نظامه