گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٩٨ - کلام صدرالمتألّهِین در گذراندن پارهاِی از اوقات عمر در بررسِی نظرات حکماء
باهر الراِیات «پس جهل، نشانههاِی خودش را روشن کرد» ظاهر الآِیات «پس نشانههاِی خودش را نشان داد، ِیعنِی جهل آمده و بر همه جا حاکم شده است» فأعدموا العلم و فضله «در نتِیجه علم و فضل را از بِین بردند» و استرذلوا العرفان وأهله «و عرفان و اهلش را پست و در رتبۀ پاِیِین قرار دادند» وانصرفوا عن الحکمة زاهدِین، «[فقهاء و علماء] از حکمت منصرف شدند و اعتناء نکردند» و منعوها معاندِین، نه خودشان به دنبال حکمت رفتند و به طور معاند «دِیگران را منع کردند» ِیُنَفِرّون الطباع عن الحکماء، «اِینها طِباع را فرارِی مِیدادند و باعث نفرت طباع از حکماء مِیشدند» وِیطرحون العلماء العرفاء والاصفِیاء «و علماء و عرفاء و اصفِیاء را به کنارِی قرار مِیدادند» وکلّ من کان فِی بحر الجهل والحمق أولج «و هر کسِی که در درِیاِی جهل و حماقت بِیشتر فرو رفته بود» و عن ضِیاء المعقول و المنقول أخرج «و از ضِیاء و روشناِیِی معقول و منقول بر کنار بود» کان إلِی أوج القبول والإقبال أوصل «اِین بِیشتر طاِیر اقبالش بالا بود [و بِیشتر پِیش مردم ارزش داشت!]». خلاصه هر کسِی را که دِیدِید که بالاتر است بدان که کارش خرابتر است. و عند أرباب الزمان أعلم و أفضل «پِیش ارباب زمان، اِین اعلم و افضل [به حساب آورده مِیشد].»
|
کم عالم لم ِیلج بالقرع باب منِی |
و جاهل قبل قرع الباب قد ولجا |
«چه بسا شما علمائِی را مِیبِیند که به واسطۀ کوبِیدن به آرزو نرسِیدند، و جاهلِی را مِیبِینِید که قبل از اِینکه درب را بزند، به کام مراد رسِیده است.»
آن عالم بِیچاره به واسطۀ عملش در کنج خانه هست اما جهلا بر اَستر مراد سوارند و مِیتازند.
من بارها گفتهام: ما توقع دارِیم که در عرفان، خواست ما، معِیار قرار بگِیرد. هِیچوقت توقع ندارِیم به تکلِیف و وظِیفه، عمل کنِیم. در حالِیکه ما باِید به تکلِیف عمل کنِیم.