گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٥٥ - بِیان هدف مؤلّف از تألِیف کتاب اسفار
نه، اِینها هم در صورتِی که استفادۀ حقِیقِیّه از آنها نشود حکم همِینها را دارند. چه بسا افرادِی که داراِی فلسفه هستند امّا طَرفِی نبستند و هِیچ فائدهاِی از اِین نقطه نظر نبردند. بحث از خود علم فِی حدّ نفسه است. خود علم فِی حدّ نفسه، ارزشش به ارزش غاِیت آن است که بر او مترتب است و ما دارِیم مِیبِینِیم مع انقطاع عن التعلق بالزخارف «باِید انسان از تعلق به زخارف، منقطع شود اما وقتِی که منقطع نشود اِین علوم الهِیّه هم براِی انسان پِیدا نخواهد شد.» اِین قواِی جسمانِی، وسِیله هستند. خود اِین قوا در جهت کمالِیّه معنا ندارد که به کمال برسند.
ببِینِید منظور از قوّۀ نامِیّه، اِین است که بدن رشد کند همِین مقدار، دِیگر اضافه بر اِین چِیست؟ همِین رشد براِی انسان به ِیک حدِّی مِیرسد و هرکسِی بر اساس آن استعدادِی که در اوست. اما وقتِی که به اِین حد رسِید دِیگر متوقف مِیشود خِیلِی بخواهد کار انجام بدهد همِین بدن را، در همِین حدّ، در حد صحت و سلامت نگه دارد. خلاصه ما چه کمالِی دِیگر براِی اِین تصور کنِیم؟ مثلاً مِیگوئِیم نماز معراج است. چه کسِی گفته که خود عبادت بالا برود و خود انسان بالا نرود؟
اِین قواِی حِیوانِی که موجب بقاء و حِیات انسان هستند اِینها کمال ندارند، کمال اِینها همِین است که فقط اِین بدن را در جهت صحت و اعتدالِ مزاجِی به همِین مقدار نگه دارند. قوّه شهوِیّه فقط کارش اِین است که اطفاء شهوت کند و تولِید مثل کند و السّلام، ِیعنِی مافوقِی براِی او نِیست که بخواهد به آن مافوق برسد و قوۀ نامِیّه هم همِینطور و قوّۀ غاذِیّه هم همِینطور.