گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٥٤ - بِیان هدف مؤلّف از تألِیف کتاب اسفار
از حقِیقت و واقعِیّت، بهرهاِی دارد ِیا ندارد؟ مِیگوِیند ارزش هر علمِی، به غاِیت آن است. وقتِی که علمِی براِی سلامت بدن تدوِین مِیشود، با از بِین رفتن بدن آن علم هم، پِی کارش مِیرود و اِین علم فائدهاِی دِیگر ندارد. اگر ده هزار طبِیب در ِیک شهر وجود داشته باشند و قرار باشد که ِیک بمب در ساعت ِیازدۀ امروز روِی اِین شهر بِیندازند، اِین ده هزار طبِیب چکار مِیتوانند بکنند، هِیچ کارِی از آنها برنمِیآِید. اگر شما صد خروار گوشت روِی هم چِیده باشِید براِی اِینکه انسان از اِین گوشتها استفاده کند اگر قرار باشد زلزله بِیاِید و قرار باشد همۀ اهالِی، همِین الآن در عرض ده دقِیقه شهر را ترک کنند و جاِی دِیگرِی و در شهر دِیگرِی بروند اِین صد خروار گوشت که روِی هم چِیدِید شده دِیگر چه فاِیدهاِی دارد؟ تمام علومِی که برگشتش به بقاء بدن است ارزش آن علوم به ارزش بقاء بدن است. ولِی آن علومِی که ارزشش به بقاء روح و نَفْس است، دِیگر از بِین نمِیرود و همِیشه هست. اِین تفاوت بِین علوم الهِی و معارف الهِی و علوم دنِیوِی است. هر علمِی مِیخواهد باشد، پزشکِی باشد، طبابت باشد، مهندسِی باشد، نجارِی باشد، آهنسازِی و امثال ذلک، هر چه مِیخواهد باشد. اِینجاست که مولانا مِیگوِیند:
|
خردهکارِیهاِی علم هندسه |
ِیا نجوم و علم طب و فلسفه |
|
|
* * * |
||
|
اِین همه علمت بناِی آخور است |
که عماد بود گاو و اشتر است[١] |
مِیخواهد بگوِید خِیال نکنِید که من اِین علومِی که براِی بدن است و دارم مورد قدح و ذمّ قرار مِیدهم و زِیرِآبِ اِینها را مِیزنم، مثلاً علم فقه که مربوط به احکام است و ِیا علم فلسفه که مربوط به عقلِیات هست، از اِین قضِیّه جدا هستند.
[١]ـ مثنوِی معنوِی دفتر چهارم در تفسِیر حدِیث مصطفِی که: «إنّ الله تعالِی خلق الملائکۀ و رکّب منهم العقول و خلق البهائم و ...».