گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٣٣ - با برهان عقلِی مِیتوان تمام مکاشفات عرفانِی را اثبات کرد
|
دائما او پادشاه مطلق است |
در کمال عزّ خود مستغرق است |
|
|
او به سر ناِید ز خود آنجا که اوست |
کِی رسد عقل وجود آنجا که اوست[١] |
باِید به اِیشان عرض کرد ـ با کمال عزّت و اعتذار و ادب ـ جانِ من، نه تنها عقل نسبت به آنجا راه ندارد، بلکه نفس هم در آنجا راه ندارد. بله، اِین شعر جامِی مِیتواند در اِینجا مطرح باشد که:
|
تا بود باقِی بقاِیاِی وجود |
کِی شود صاف از کدر جام شهود |
تا بقاِیاِی وجود، در مرحلۀ شهود باقِی است دِیگر جام شهود هم صاف از کدر نخواهد بود، ِیعنِی وقتِی وجودِ متعِیّنه باقِی نبود و وجود متعِیّنه متبدّل به وجود منبسط شد، دِیگر در اِینجا وجود متعِیّنه نخواهد بود. آنوقت در اِین رتبه، بِین عقل و نفس فرقِی نِیست؛ هم از نقطه نظر عدم وصول به حاقّ واقع و هم از نقطه نظر وصول به حاقّ واقع. از نقطۀ نظر وصول که دِیگر در آنجا عقلِی و نفسِی نِیست و از نقطۀ نظر عدم وصول فرقِی بِین عقل و نفس نِیست.
با برهان عقلِی مِیتوان تمام مکاشفات عرفانِی را اثبات کرد
هر چه را که نفس مِیبِیند و ادراک مِیکند باِید پشتوانۀ عقلِی هم داشته باشد. امکان ندارد که ما بگوئِیم فکر ما به واسطۀ مقدمات و به واسطۀ اوّلِیّات و بدِیهِیّات و آِیات و بِیّناتِی که خداوند در قبال او قرار داده قاصر است از اِینکه به حقِیقت مطلب برسد. نخِیر! هِیچ هم قاصر نِیست و خِیلِی محکم و متقن تمام مکاشفات عرفانِی و حقِیقِی عرفا را مِیتواند انسان به واسطه برهان عقلِی به منصّۀ اثبات برساند. صحبت در اِین است که چه شخصِی مِیتواند؟ تا اِینجا صحبت بِین عقل و عرفان بود.
سؤال: ”شعرِ «کِی رسد عقل وجود آنجا که اوست» را، نباِید توجِیه به محال نمود بلکه باِید به استبعاد حمل کرد.“
جواب: ”بله، اِین محال بودن را، بهتر است تعبِیر به استبعاد کنِیم. به جهت
[١]ـ منطق الطِیر.