گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٣٢ - تفاوت فلسفه با عرفان
وجود انسان، و از تعلقِ انسان به خود، در وجود انسان باقِی باشد به همِین مقدار، آدم را نگه مِیدارند. باِید ”کالمِیّت بِین ِیدِی الغسّال“ باشِید. آنجا، به اِین کِیفِیت است.
تفاوت فلسفه با عرفان
”بنابراِین نکتهاِی که در اِینجا هست اِین است که اگر قرار بر اِین باشد که ما فلسفه را عبارت بدانِیم از رسِیدن به حقِیقت هستِی در عالم ذهن و در عالم فکر؛ و عرفان را رسِیدن به حقِیقت هستِی و وصول به حاقّ وجود و معرفت حاقّ وجود، در عالم شهود که ”وَ کُنْهُهُ فِی غَاِیَة الْخِفَاء“ استبدانِیم. بنابراِین، اِین سؤال مطرح مِیشود که آِیا ممکن است بِین فلسفه و عرفان، خلاف و اختلافِی باشد ِیا ممکن نِیست که بِین فلسفه و عرفان اختلافِی باشد.“
اگر در ِیکجا شما دِیدِید که فلاسفه با هم اختلاف دارند، مسلّم به آن حقِیقت واقع و حقِیقت مطلب نرسِیدهاند. و اگر دِیدِید خودِ اهل مکاشفه و شهود با هم اختلاف دارند، نمِیتوانِید حکم صحت روِی همۀ مطالب اِینها بکنِید. اِین مسأله مربوط به فلسفه مِیشود و اِینکه مِیگوِیند حقِیقتِ عقل، قاصر است از اِینکه به کنه ذات برسد اگر اِین مسأله باشد، حقِیقت نفس انسان هم قاصر است از اِینکه به کنه ذات برسد. مگر نفس مِیتواند به ذات برسد؟ ابداً، نمِیتواند! چون نفس تا وقتِی که داراِی تعِیّن است و داراِی انِیّت و انانِیّت است ابداً در آنجا راه ندارد. آنجا حاکم و مانع اِیستاده و نمِیگذارد عبور کند و اگر نفسِی بتواند از آنجا عبور کند آن دِیگر نفس نِیست. پس آنچه که در آنجا مِیرود نفس نِیست و آنچه که نمِیتواند به او برسد، فرقِی بِین عقل و نفس نِیست. چطور اِینکه هر چه انسان در حقِیقت هستِی تعقّل و تفکّر کند باز مقام او، از اِینکه به واسطۀ عقل و از عقل به ذات او، راه پِیدا کند اعلِی و اشرف است. چطور آنکه خود نفس هم نمِیتواند به او راه پِیدا کند. هرچه انسان مشاهده کند و هرچه انسان مکاشفه کند باز نمِیتواند به مقام غِیب الغِیوب برسد مگر مقام غِیبالغِیوب و هوهوِیّت او، قابل مکاشفه است؟ براِی کدامِیک از عرفا اِین مقام، کشف شده است. صورتِی است که به ذهن مِیآِید و صورِی است که کشف مِیکند. اِین شعر عطار که مِیفرماِید: