گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٠٨ - شکوه و شکاِیت صدرالمتألّهِین از اندراس علم و اسرارش
من کان له رسول الله مولِی و اخوه و ابن عمّه و مساهمه فِی طمّه و رمّه «کسِی که هم قسِیم رسول خداست در هر چه که به دست آورده و در هر چه که براِی او ذخِیره شده است» حضرت در نهجالبلاغه مِیفرماِید: طفقت أرتئِی بِین أن أصول بِید جذّاء «شروع کردم به فکر و نظر کردن بِین اِینکه آِیا با ِیک قوّۀ قهرِیّه غالب بشوم با دستِی که اصلاً مقطوع است و انصارِی ندارم» أو أصبر علِی طخِیة عمِیاء «ِیا اِینکه صبر کنم بر ِیک ظلمت کور»، بر ِیک ظلمتِی که راه به بِیناِیِی اصلاً ندارد. و اِین دِیگر خِیلِی عجِیب است. گفت: فِی ظلمات ثلاث، هم ظلمت است و هم اِینکه طرف کور است. اِین دِیگر خِیلِی عالِی است، حالا اگر ظلمت باشد و طرف، بِینا باشد گرچه آن هم فاِیده ندارد، ولِی اگر ظلمات محض باشد، و فرد هم کور، چگونه مِیخواهد راه به جاِیِی ببرد؟ ِیهرم فِیها الکبِیر «که در اِین ظلمت، کبِیر، پِیر مِیشود» و ِیشِیب فِیها الصغِیر «و صغِیر در او، بزرگ مِیشود» و ِیکدح فِیها مؤمن حتِی ِیلقِی ربّه[١] «مؤمن در اِین ظلمت صبر مِیکند و کوشش مِیکند و مجاهده مِیکند تا اِینکه خدا را ملاقات مِیکند» حضرت فرمودند: من گِیر کردم که چکار کنم آن کار را انجام بدهم که نمِیتوانم ِیا اِینکه صبر کنم.
مرحوم صدرالمتألّهِین مِیفرماِید: فصرت ثانِیًا عنان الاقتداء بسِیرته «من، عنان اقتداء را متماِیل به سِیرۀ او کردم» ما هم بروِیم پِی کارمان عاطفًا وجه الإهتداء بسنّته «وجه اهتداء را من معطوف سنت او کردم» ببِینم او چکار مِیکند، در خانهاش رفت نشست من هم، پِی کارم رفتم فرأِیت أنَّ الصبر علِی هاتِی أجحِی «دِیدم صبر بر اِین، متقن و ثابت است» فصبرت «پس صبر کردم» و فِی العِین قذِی «درحالِی که در چشم من خار بود» و فِی الحلق شجِی « [و در گلوِی من استخوان بود] » فأمسکت
[١]ـ نهج البلاغة، (عبده) ج ١، ص ٣١.