ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٦٤٣ - فرموده است حائك بن حائك
بنا به قول ديگر: دليل كم عقلى بافنده آميزش وى با افراد كم عقل مانند زنها و بچّههاست و هر كه با اين گروه سر و كار داشته باشد در ضعف رأى و كمى عقل او در كارها شكى نيست. از امام صادق جعفر بن محمّد (ع) روايت شده است كه فرمود: «عقل چهل معلّم عقل يك بافنده است و عقل يك بافنده به اندازه عقل يك زن است و زن اصلًا عقل ندارد.»
و از موسى بن جعفر (ع) روايت شده است كه فرمود: «با معلّمان و بافندگان مشورت نكنيد كه خداوند عقل آنها را گرفته است.» اين روايات در كمى عقل آموزگاران و بافندگان مبالغهآميز است [١].
روايت ديگر اين است كه امام (ع) اشعث را به خاطر بافنده بودن سرزنش كرده است زيرا بافندگى شغل پستى بوده است كه همّت را پست و ناچيز مىساخت و اخلاق پست را به همراه داشته است.
روايت شده است كه رسول خدا (ص) به يكى از بافندگان بنى نجّار مقدارى نخ داد كه برايش پارچهاى ببافند، او در بافتن پارچه امروز و فردا مىكرد.
پيامبر بر در خانهاش مىآمد و مىفرمود پارچه را بده تا لباس تهيه كرده و در بين مردم بپوشيم. بافنده مرتّب امروز و فردا مىكرد تا پيامبر (ص) وفات يافت.
چنان كه مىدانى دروغ پايه نفاق است و كسى كه اخلاقش دروغگويى باشد كه از لوازم اين شغل بوده روا نيست كه در چنين موردى بر امام (ع) اعتراض كند در اين كه آيا اشعث بافنده بوده يا نه اختلاف نظر است. گروهى گفتهاند كه او و پدرش برد يمانى مىبافتهاند و گروهى ديگر بر اين باورند كه اشعث بافنده نبوده بلكه از فرزندان پادشاهان و بزرگان كنده بوده است و امام به اين دليل او را نكوهش كرده است (كه به نشانه بزرگى) شانههايش را بالا مىانداخت و
[١] چون اين روايات داراى سند نيست لذا از درجه اعتبار ساقط است- م.