ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٧٨ - بحث دهم - در بيان امورى است كه ممكن است فهم آنها در داستان خلقت آدم مشكل باشد
ج- شامّه: قوّهاى است كه در دو زايده مقدّم دماغ كه شبيه سر پستان هستند وجود دارد. به وسيله آن دو زايده و هواى مجاور بوها تشخيص داده مىشوند.
د- سامعه: قوهاى است در عصب مفروش باطن صماخ، و با آن اصوات حرفها به وسيله هوا شنيده مىشود.
ه- باصره: قوّهاى است در دو عصب مجوّف و با آن صورتهايى كه به وسيله جرم شفاف [١] در رطوبت عدسى چشم نقش مىبندد درك مىشود.
قسم دوّم قواى باطنى كه پنج دستهاند يا صرفاً درك كنندهاند و يا هم درك مىكنند و هم تصرّف. آن كه صرفاً درك كننده است، يا درك كننده صورت جزئى است كه حسّ مشترك ناميده مىشود و در قسمت اول دماغ قرار دارد و در آن صور محسوسات جمع مىشود. پس از آن قوّهاى است كه خيال ناميده مىشود و آن خزانه حسّ مشترك است و در قسمت آخر تجويف جلو دماغ قرار دارد و در آن صورتهاى خيالى قرار دارد كه حتّى پس از غيبت حسّ مشترك در آنجا باقى مىماند.
و يا درك كننده معانى جزئى است كه ممكن است واهمه يا حافظه باشد.
واهمه در قسمت خالى وسط دماغ قرار دارد و معانى جزئى غير محسوس موجود در محسوسات را درك مىكند، مانند اين كه گوسفند چيزى را گرگ درك مىكند كه موجب فرار او مىشود. حافظه در قسمت خالى آخر دماغ قرار دارد و احكام جزئى حاصل از وهم را درك مىكند و خزانه وهم است و يا قوّهاى است كه هم درك مىكند و هم تصرّف: اين قوه به اعتبار اين كه وهم را به كار مىگيرد متخيّله و به اعتبار اين كه عقل را به كار مىگيرد متفكّره ناميده مىشود و محل آن ابتداى حفره وسط دماغ است و كار آن تركيب و تفصيل بعضى از صورتها با
[١] جرم شفّاف شامل قرنيّه و زلاليّه مىشود.