ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٧٩ - بحث دهم - در بيان امورى است كه ممكن است فهم آنها در داستان خلقت آدم مشكل باشد
بعضى صورتها، بعضى از معانى با بعضى از معانى و بعضى از معانى با بعضى صور مىباشد. و گاهى بعضى از صورتها را از بعضى، و بعضى از معانى را از بعضى تفكيك مىكند و در حقيقت مدركات را با يكديگر پيوند مىدهد و هيأت مزاجى را با حكمت الهى در مىآميزد كه اقتضاى آن اين است كه واسطه بين مقتضاى صور جسمانى و معانى روحانى باشد و در منشأ حكم آنها از دو طرف تصرّف كند، هر يك از اين قواى ادراكى روح مختص به خود دارد كه عبارت از جرم گرم لطيفى است كه به نسبت محدودى از لطافت اخلاط به وجود مىآيد كه حامل قواى مدركه و غير آن مىباشد.
ويژگى سوّم نفس ناطقه است: نسبت آن به بدن منزله نسبت پادشاه به كشور است كه بدن و تمام اعضا و قواى ياد شده فوق ابزار به نفس ناطقهاند.
نفس ناطقه را چنين تعريف كردهاند:
جوهر مجردى است كه تعلّق تدبيرى به بدن دارد. و خداوند تعالى به اين حقيقت در آيه شريفه اشاره دارد: وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي [١]. و معصوم (ع) در باره روح فرموده است: «ارواح سپاهيان منظّمى هستند از آنچه خوششان بيايد با آن رابطه برقرار مىكنند و از هر چه بدشان بيايد از آن فاصله مىگيرند. [٢]»
براى اين جوهر نفسانى دو قوّه اختصاص دارد: قوه نظرى و قوّه عملى كه در مقدّمه كتاب به اين دو اشاره كرديم تحقيق كلام در جوهر نفسانى و استدلال بر وجود مجرّد و كمالات آن از علوم اخلاق و بحث آن بايد در جاى خود بطور مفصل صورت گيرد.
[١] سوره اسرا (١٧): آيه (٨٥): از تو از حقيقت روح سؤال مىكنند بگو روح به فرمان پروردگار است.
[٢] الارواح جنود مجنّده ما تعارف منها ائتلف و ما تناكر فيها اختلف فيها.