ترجمه شرح نهج البلاغه - ابن ميثم بحرانى ت محمدى مقدم و نوايى - الصفحة ٣٧٤ - بحث دهم - در بيان امورى است كه ممكن است فهم آنها در داستان خلقت آدم مشكل باشد
برترى است. دوّمى بلغم، سومى صفرا و چهارمى سودا مىباشد. سپس اعضا را به استخوان و غضروف و اعصاب و پىها تقسيم كرده است و استخوان را اولين عضو متشابه الاجزا قرار داده و آن را سخت آفريده است زيرا اساس بدن و استوانه حركت و استوارى جسم مىباشد.
در مرتبه دوّم غضروف را قرار داده كه از استخوان نرمتر است فايده غضروف متصل ساختن استخوانها به اعضاى نرم بدن است تا اعضاى نرم بدن به هنگام ضربه خوردن از استخوانها صدمه نبيند زيرا غضروفها واسطه ميان استخوانها و قسمتهاى نرم بدناند و مفاصل را به يكديگر پيوند مىدهند و مانع درگيرى استخوانها با يكديگر مىشوند.
پس از غضروفها عصبها هستند كه جسماند و از دماغ و نخاع نشأت مىگيرند، انعطافپذيرند و به آسانى پاره نمىشوند. فايده آنها اين است كه اعضا به وسيله آنها احساس مىكنند و حركت انجام مىدهند.
پس از اعصاب تارهاى ارتباطى قرار دارند كه از اطراف عضلات نشأت گرفته و شبيه عصباند و با اعضاى متحرّك برخورد دارند بر حسب انقباض و انبساط عضله اعضا را منقبض و منبسط مىكند. سپس رباطها قرار دارند و آنها نيز شبيه عصب هستند كار آنها برقرارى ارتباط ميان اعضا و حفظ آنهاست هيچ يك از آنها داراى حس نيستند تا بر اثر حركت و مالش آزرده و اذيّت شوند.
پس از رباط شرياناتاند و آنها جسمهايى هستند كه از قلب سرچشمه گرفته به ديگر اندامها امتداد مىيابند. شريانات در طول ميان تهىاند و به موازات اعصاب به اعضا حيات مىبخشند و امتداد مىيابند، حركات انقباضى و انبساطى دارند، براى شادابى قلب و زدودن گازهاى مضرّ آن آفريده شدهاند، كار ديگر آنها تقسيم ماده حياتى به اعضاى بدن است.
پس از شريانات، وريدها هستند كه شبيه شرياناتند و از كبد سرچشمه