منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٧ - الترجمة
آن دو مردم را بر آن بسيار است).
و از عائشه در باره او خشمى ناگهانى بود (سبب خشم وى بر عثمان اين بود كه مىگفت عثمان اموال مسلمانان را طعمه خويش و خويشاوندانش گردانيد و دودمان و پيروانش را بدان برگزيد و دين خدا را تغيير داد و از سنت رسول إعراض كرد، گاهى عثمان بر منبر بود كه عائشه نعلين و پيراهن پيغمبر را در ميان مجلس بمردم نموده و گفت: اين نعلين و پيراهن رسول خدا هنوز كهنه نشده كه فرعون اين امت عثمان دين خدا را تبديل كرده است. و مىگفت: بكشيد نعثل را كه او فاجر است، و نيز مىگفت: بكشيد نعثل را خدا نعثل را بكشد. و نعثل مردى يهود بود دراز ريش كه عائشه عثمان را بدان تشبيه مىكرده است، و عائشه اول كسى بود كه بر عثمان طعن كرده است و كارهاى او را عيب گرفته و مردم را بر كشتن او بر انگيخت).
پس برايش گروهى مقدّر شد كه او را كشتند و مردم با من بيعت كردند بىآنكه بيعت با مرا ناخوش و ناپسند داشته باشند و كاره باشند، و بى آنكه إجبار شده باشند بلكه بميل و رغبت و اختيار بيعت كردند. بدانيد كه مدينه از اهلش خالى شد و مردم از آن بر كنده شدند (يا اين كه مدينه با اهلش بر كنده شد و أهل آن با مدينه، كه در دلالت مقصود آكداست، و خلاصه اين كه مردم مدينه از آنجا بيرون آمدند بقصد يارى دين خدا و جهاد في سبيل اللَّه در ركاب أمير المؤمنين ٧ براى خاموش كردن آتش فتنه اصحاب جمل، اين گفتار حضرت براى ترغيب و تهييج أهل كوفه است كه در جهاد و نصرت دين تأسّى بأهل مدينه كنند).
و مدينه چون ديگ بجوش آمده است (مراد اين است كه وقتى مردم ديدند گروهى ببهانه خون عثمان بيعت را شكستند و نقض عهد كردند و قصد تفتين دارند بخصوص كه از افعال عثمان سخت رنج ديدند و دل آزرده بودند براى دفع آنان چنان نهضت و قيام كردند كه از اضطراب و هيجان گويا چون ديگ بجوش آمدند)