منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٦ - الترجمة
كنندگان دين و كوهان عربند (كنايه از اين كه آنان در شرف نسبت بأنصار دين چون پيشانى نسبت به پيكرند و برفعت در ميان عرب همچون كوهان نسبت با شتر) شما را از أمر عثمان خبر دهم چنانكه شنيدن آن همچون ديدن آن باشد:
همانا كه مردم عثمان را بأفعال او عيب كردند و بر او طعن و إنكار نمودند من مردى از مهاجرين بودم كه بسيار از او درخواست مىكردم كه مردم را خوشنود سازد، و همواره او را نصيحت مىكردم و براه رستگارى دلالت مىنمودم، و از سرزنش او خود دارى مىنمودم، و هيچ او را سرزنش نمىكردم (چه معنى «اقلّ عتابه» در اينجا بمعنى نفى عتاب است نه اين كه كمتر او را سرزنش مىكردم چنانكه مترجمين باشتباه رفتهاند، و در شرح بيان كردهايم كه مردان خدا برفق و مدارا نهى از منكر ميكنند و از درشتى سر باز زنند، و ممكن است كه معنى جمله چنين باشد كه من همواره عثمان را نصيحت و دلالت مىكردم و سرزنش او را بر خويشتن تحميل مىكردم و بتوبيخ او از إرشاد و هدايتش دريغ نداشتم، چه عثمان از اندرزهاى أمير المؤمنين ٧ مىرنجيد و مىگفت كه ابو الحسن نمىخواهد دودمان مرا در نعمت آسايش ببيند، و اين بنا بر وجهى است كه «أقلّ» را بمعنى بر مىدارم و حمل ميكنم، بگيريم، چنانكه در بحث لغوى اين كتاب تحقيق كردهايم كه «اقلّ» هم براى نفى و هم براى حمل استعمال مىشود).
و سستترين رفتنشان در كشتن او رفتن بشتاب و اضطراب بود، و نرمترين راندنشان راندن سخت (يعنى آن دو در كشتن عثمان شتاب بسيار مىكردند و مردم را بر آن بر مىانگيختند هنگامى كه عثمان در حصر بود و آب را برويش بستند از طلحه سبب خواست، طلحه در جواب گفت: چون تو دين خدا را تبديل كردى و تغيير دادى، و آن گاه كه تشنگى بر او چيره شد و ندا درداد كه اى مردم ما را آب دهيد و از آنچه خدا بر شما روزى كرد ما را بخورانيد، زبير بعثمان خطاب كرد و گفت: اى نعثل و اللَّه هرگز آب نخواهى چشيد، و طلحه اول كسى بود كه تير بخانه عثمان رها كرد، و گفتار طلحه و زبير در قتل عثمان و تحريض و ترغيب