منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٢٣٢ - الترجمة
بر آورد.
أمّا آنكه مرا بتقوى خواندهاى اميدوارم كه اهل آن بوده، و پناه مىبرم كه از كسانى باشم چون بتقوى دعوت شوند حميّت آنانرا بگناه بدارد (اشاره است بايه كريمه ٢٠٧ سوره بقره: وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ.
و أمّا پاسخ بيم دادنت مرا از خدا كه مبادا عمل و سابقه من در اسلام تباه شود اين كه بجانم سوگند اگر بر تو ستمكار بودم حق داشتى كه مرا تحذير كنى و بيم دهى، و لكن مىبينم كه خدا مىفرمايد فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ (الحجرات- ٩) يعني پس كارزار كنيد با آن فرقهاي كه ستم ميكنند تا بأمر خدا بر گردند، و فرقه ستم كننده كسانىاند كه تو در آنهائي چه بيعت مردم با من در مدينه بر تو نيز كه در شام بودى لازم شد چنانكه بيعت با عثمان در مدينه بر تو كه از طرف عمر أمير شام بودى لازم شده بود، و چنانكه برادرت يزيد را كه از طرف أبو بكر أمير شام بود بيعت أبو بكر لازم شده بود (كذا).
أمّا پاسخ ايجاد شكاف در وحدت أمّت اين كه من سزاوارترم كه تو را از آن نهى كنم (زيرا كه معاويه آتش فتنه بپا كرد و مردم را باختلاف و قتال كشانيد).
أمّا پاسخ ترساندنت مرا از كشتن ستمكاران اين كه پيغمبر ٦ مرا بكارزار با آنان و كشتنشان امر كرد و فرمود «إنّ فيكم من يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله و أشار إليّ» يعنى در ميان شما كسى است كه بر تأويل قرآن قتال ميكند چنانكه من بر تنزيل آن قتال كردم و إشاره بسوى من فرمود كه آن كس علي است.
و أمّا پاسخ گفتارت كه بيعتت صحيح بوقوع نپيوست از آن روي كه شاميان بيعت نكردند اين كه آن يك بيعت است و بر حاضر و غائب لازم، نظر در آن دو نمىشود و استيناف در آن راه ندارد، هر كه از آن سر پيچيد و بدر رفت طعن در بيعت و آئين مسلمانان زد، و هركه در آن انديشه ناك و دو دل است خائن و منافق است.