ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٢٨٢ - ٤ - شانزده صنف از امت محمد
اين موضوع در شهر رى قديم از آنجا ظاهر است كه منصور عباسى باندازهاى بمنطقه رى اهميت ميداد كه فرزند خود مهدى را حاكم و والى آنجا كرد و در حقيقت رى را مركز وليعهد پرور خود قرار داد.
معلوم است در نقاطى كه وليعهد پادشاهى حكومت ميكند بايد مردم آنجا صد در صد طرفدار دولت باشند و قشون ساخلو مورد اعتمادى در آنجا باشد و اين خود نسبت بخليفه جائر وقت چون منصور در صورتى است كه با امام جعفر صادق ٧ دشمنى ورزند و مردم را از او متنفر كنند و از پيروى او منع نمايند.
همين سابقه باعث شد كه منطقه رى تا چند قرن مركز مهم سياسى و علمى سنيها شد و مانند فخر رازى با آن تعصب و كج گوئى در آن تربيت شد و همه نيروى علمى خود را در تفسيرش صرف حق كشى نسبت بمقام ائمه نمود.
ولى همين تاريخ ننگين باعث شد كه اين منطقه بباد خونريزى و غارت مغولها رفت و آن مردم و آن سازمان بكلى نابود و منهدم شدند و جز رجال و آثار مردمان شيعه و حق پرست از آن باقى نماند وضع سيستان هم در آن تاريخ همين طور بوده زيرا يكى از سرحدات دور دست مركز خلافت بشمار ميرفته و اكثر ساكنين آن قشونهاى ساخلوى دولت وقت بوده است و تبليغات پرشورى نسبت بخليفه وقت و تثبيت مقام وى در آن جريان داشته:
براى فهم اين موضوع بايد دانست كه نفوذ اسلام و تعليمات آن در اكثر مردم و خصوص ملتهاى غير عرب از نظر اين بود كه اسلام و قرآن تعليمات خود را بر پايه علم و عدالت قرار داده و افراد هوشمند و دانش دوست هر ملتى كه در اثر پيشرفت نيروى جهان گير اسلام با تعليمات آن آشنا شدند فريفته آن گرديدند و عموم مردم هم از نظر دستورات عدالت بآن گرويدند و چون ظلم و جهالت زمامداران و خلفاى بنى اميه در طول تاريخ حكومت ننگين آنها بر همه واضح گرديد دست بدست هم دادند و كوشيدند تا آن حكومت جور و ستم را از ريشه در آوردند و تخت آن را واژگون نمودند و طرفداران آن را كه جز استفاده شخصى و تحصيل جاه و مقام و آقائى بر عموم هدف و مقصودى نداشتند از ميان بردند.
اين نهضت دانشجوئى و طرفدارى از عدالت كه قرآن اسلام مركز اعتماد آن بود مردم را بر سر شور داشت و مخالفين آن را ميلرزانيد و طبعا مردم را بطرف ائمه دانشمند و عدالت پرور و معصوم خاندان پيغمبر ٦ ميكشانيد.
منصور عباسى كه يكى از رجال عميق سياست و پايه گذار يك سلسله خلافت شد كه تا صدها سال بر پا ماند از طرفى مردان جنگ و سياست و بزرگانى كه در معرض مخالفت با دستگاه جبار خلافت و سلطنت استبدادى بودند چون ابو مسلم از ميان برداشت.
و از طرفى مردان علم و مراكز عدالت را كه بزرگترين آنها امام ششم ٧ بود خانهنشين و مخذول نمود و براى خانهنشين كردن و منفور كردن آنها بهر وسيله متشبث ميشد و بهر عنوان تبليغات سوء در باره آنها مينمود و از همه فرق مختلف مردم در اين زمينه استفاده ميكرد و بطرق نامشروع متمسك ميشد. در هر شهر و ديار از هر دستهاى مخالفين و بدگويانى براى امام تهيه ميكرد.
امام براى دفاع از اين تبليغات سوء كه سبب گمراهى مردم ميشد و در حقيقت آنها را از آن آرزو و آرمانى كه نسبت بدين مقدس اسلام داشتند نوميد ميكرد و در نتيجه آنها را از دين اسلام منصرف مينمود اين گونه بيانات را مينمودند.