ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦ - ج - از نظر اينكه اگر پس از وفات پيغمبر
عبد اللَّه بن ابى رئيس خزرج با فرزندش بنام عبد اللَّه را بسنجيد، در سيره ابن هشام گويد چون پيغمبر از جنگ بنى مصطلق فراغت يافت بر سر آب آنها بنام مريسيع بار انداخت در اين ميان كه مردم بر سر آب راحتباش كرده بودند دنباله قشون اسلام رسيد، عمر بن خطاب يكتن از بنى غفار را بنام جهجاه مزدور داشت كه جلو اسبش را ميكشيد و خدمتكار او بود آمد سر چاه آب كشد با سنان بن وبر جهنى كه از بستگان عوف بن خزرج انصارى بود مزاحمت كرد و كار بزد و خورد رسيد جهنى فرياد كرد يا معشر الانصار و جهجاه فرياد كرد يا معشر المهاجرين، اينقضيه بگوش عبد اللَّه بن ابى رئيس خزرج رسيد بر آشفت و بحاضرين مجلس خود جمعى از محرمان قبيلهاش كه زيد بن ارقم پسر خردسالى هم با آنها بود گفت مهاجرين اين طور بما گستاخى ميكنند؟؟؟ اينها در وطن ما با ما سر همسرى و فزونطلبى دارند بخدا سرانجام كار ما با اين راندگان قريش باينجا رسيده كه گذشتگان گفتهاند (سگت را فربه كن تا تو را بدرد) هلا بخدا سوگند چون بمدينه برگشتم دسته عزيزتر دسته مزاحم خوارتر و زبونتر را بايست بيرون كند سپس رو بحاضران كرد و گفت شما خود اين نكبت را بسر خود آورديد اين بيگانگان را در وطن خود جا داديد و دارائى خود را با آنها بميان نهاديد بخدا اگر از آنچه داشتيد نسبت بآنها دريغ ميكرديد بجاى ديگر ميرفتند، زيد بن ارقم اين سخنان را شنيد و رفت بعرض پيغمبر ٦ رسانيد، اينسخن عبد اللَّه پس از فراغت پيغمبر از جنگ دشمن باو رسيد و عمر حضور داشت، عرضكرد يا رسول اللَّه به عباد بن بشر بفرما او را بكشد رسول خدا فرمود اى عمر چگونه مىشود؟ مردم با هم باز گويند كه محمد ٦ ياران خود را ميكشد، اين كار نشدنى است. پيغمبر براى حل اين مشكل در هنگامى كه فرمان كوچ نميداد اعلام فرمود كه بايد بار بنديد و كوچ كنيد چون عبد اللَّه بن ابى فهميد كه زيد بن ارقم گفتار ناهنجار او را برسول خدا رسانيده خدمت پيغمبر آمد سوگند خورد كه من چنين سخنى كه زيد بشما رسانيده نگفتم و پيرامون آن نگرديدم عبد اللَّه مرد با عنوان و محترمى بود از اين رو كسانى هم كه خدمت رسول خدا بودند از او طرفدارى كردند و دفاع نمودند گفتند زيد بچه است شايد غلط فهميده و خلاف بعرض شما رسانيده چون ياران پيغمبر براه افتادند اسيد بن خضير شرفياب شد و سلام نبوت را ادا كرد و عرض كرد يا رسول اللَّه اين حركت قشون بسيار بىموقع و ناگوار است، شما در چنين وقتى كوچ نمىكردى، فرمود مگر نشنيدهاى رفيقت چه گفته؟
كدام رفيق؟
عبد اللَّه بن ابى بن سلول؟
چه گفته؟