ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٥ - ج - از نظر اينكه اگر پس از وفات پيغمبر
بكلى تاريخ اسلام با وضعى كه پيش آمد عوض ميشد، پيغمبر اسلام در ميان مشركان مكه مبعوث شد، با نيروى تبليغ و قدرت اعجاز كه در قطعات آيات قرآن بهم آميخته بودند مردم را دعوت كرد، با همه موانع و مقاومتها جمعى از طبقات و قبائل مختلفه پيرو او شدند. البته بيشتر پيروان مكه مخلص و از روى ايمان و عقيده گرد آن حضرت جمع شدند ولى افرادى هم غرض آلود و با نگرانى بدان حضرت پيوستند عرض جمعى گريز از نيروى جبار سران قريش و فشار تحميلات طبقاتى بود و پارهاى هم در ضمن حدس پيشرفت دعوت اسلام را ميزدند و بطمع اينكه در آينده بمقامى برسند و بر و ثمرى بچينند پيرو آن حضرت شدند، در حقيقت مكه در هنگام بعثت پيغمبر ٦ از نظر وضع عمومى و زندگانى اجتماعى در تنگناى سختى بود و بيشتر مردم از وضع خود تا حد بيزارى ناراضى بودند چون با يك دعوت اسلامى بلند شد و مردم اندك اندك با تعليمات عاليه آن آشنا شدند آرمانهاى روحى و مادى خود را در آن جستند و آن بد بينى و نوميدى كه در وضع زندگى مشركانه داشتند برطرف شد و چون پيغمبر ٦ بمدينه هجرت كرد دعوت اسلامى با نيروى شمشير انصار تأييد شد و مورد توجه عمومى گرديد جمعى از ترس پيرو اسلام شدند و اينها دسته مهم منافقين بودند بهر حال جمعى از افراد مؤثر بظاهر مسلمان و در باطن غير معتقد در حوزه اسلامى در آمدند پيغمبر ٦ ميخواست در سير تاريخ و پيشرفت اسلام حوزه اسلام را از وجود عناصر خطر ناك پاك كند و جامعه اسلام را با يك روح خداپرستى خالص و ايمان درستى محكم و پا برجا نمايد با اينكه پيغمبر ٦ در ظاهر با اين دسته بسيار مدارا مىكرد و از آنها خاطر خواهى مىنمود در مقام تصفيه آنها هم بود و اين تصفيه از چند راه انجام مىشد.
١- از نظر تربيت و پرورش اسلامى البته افرادى كه وابسته جمعيت اسلامى مىشدند و زير دست پيغمبر اسلام مىافتادند و آن نظر عناد و دشمنى كه حس مبارزه و بدبينى پيش در آنها پديد آورده بود كنار مىگذاشتند كم كم بحقيقت اسلام و تعليمات عاليه آن پى ميبردند و اخلاص و عقيده در آنها بوجود مىآمد و مؤمن درست و پاك مىگرديدند.
٢- از نظر استهلاك و تبديل افراد زيرا در طول جريان اسلام آن مردانى كه با شرك و عادات پست دوره جاهليت خو كرده بودند و دل آنها تيره شده و آلودگى دوران گذشته نميگذاشت پرتو ايمان در باطن آنها بتابد كم كم از ميان ميرفتند و جوانان نورس و كودكانى كه آلوده اوهام و خرافات بتپرستى نبودند در جامعه اسلامى پديد ميشدند و در اثر پرورش دينى مسلمانانى پاكدل و عقيدهمند بودند اين تفاوت ميان پيره مردان و جوانان دوره بعثت بخوبى آشكار بود و در ميان مهاجر و انصار نمونههاى تاريخى قابل توجهى دارد مقام ايمان ابو بكر و فرزندش محمد، مقام اسلاميت