ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٤٧ - ١٩ - پنجاه حقى كه امام چهارم(ع) بيكى از اصحاب خود نوشته
آن را از آنچه روا نيست بپوشى و از ديدن آن عبرتگيرى، و حق دست تو اين است كه آن را بآنچه روا نيست دراز نكنى و حق پاى تو اينست كه با آنها بسوى آنچه روا نيست نروى كه با آنها بر صراط ميايستى بپا كه تو را نلغزانند و در آتش نيفكنند و حق شكمت آن است كه آن را ظرف حرام نكنى و بيش از سيرى نخورى و حق فرجت اينست كه آن را از زنا نگهدارى و از ديدهها بپوشانى، و حق نماز اين است كه بدانى بار يافتن بدرگاه خداى تعالى است و در نماز پيش خدا ايستادى چون اين را درست دانستى چنان بايستى كه شخص كوچك و رغبتمند و خوشحال و اميدوار و ترسان و بيچاره و زار در پيش بزرگوارى با وقار و سنگين ميايستد و حضور قلب در آن داشته باشى و آداب و احكام آن را بجا آرى، حق حج اينست كه بدانى در آن مهمان پروردگار خويشى و از گناهان خود گريختى و بدان توبهات پذيرفته است و آنچه خدا بر تو فرض كرده انجام مىشود، حق روزه اينست كه بدانى قفلى است كه خدا بزبان و گوش و چشم و شكم و فرج تو زده تا بدين وسيله تو را از آتش برهاند و باز دارد چون روزه را وانهى پردهاى كه خدا بر تو كشيده پاره كردهاى، حق زكاة و صدقه بر اينست كه بدانى صدقه ذخيره تو است نزد پروردگارت و امانتى است كه نياز بگواه ندارى چون چنين دانستى هر چه پنهانتر باشد بيشتر مورد اعتماد تو است از آنچه آشكارا بامانت سپارى و بدانى كه صدقه در دنيا هر بلا و دردى را جلو ميگيرد و در آخرت آتش را از تو دور ميكند، حق قربانى اينست كه بدان رضاى خدا را بجوئى و رضاى خلق را منظور ندارى و منظورت از آن اين باشد كه در معرض رحمت خدا