ترجمه خصال شيخ صدوق - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ١٠٨ - ٢٨ - خدا به پيغمبرش هفت خصلت داده
گيرى، مرد مسلمانى همسايه كافرى داشت كه با او رفيق بود، آن مؤمن دوست داشت كه رفيقش مسلمان شود هميشه اسلام را پيش او جلوه داد و تحبيب كرد تا مسلمان شد، فرداى آن روز مؤمن او را از خانهاش بيرون كشيد و بمسجد برد براى آنكه نماز صبح را بجماعت بخواند، نماز را خواندند:
آقا بنشين تا آفتاب بزند ذكر بگو، چون آفتاب زد:
آقا خوب است امروز را روزه بگيرى و تا ظهر همين جا قرآن ياد بگيرى، روزه گرفت و ماند نماز ظهر و عصر را هم خواند، آقا مغرب نزديك است خوبست صبر بفرمائيد يكباره نماز مغرب و عشاء را بخوانيم و برويم با يك جان كندنى ماند تا نماز مغرب و عشاء را هم خواند و بخانه برگشت تا فردا شد رفيق رفت دنبالش كه مثل ديروز او را بكار عبادت بگيرد گفت آقا بفرمائيد برويم مسجد جواب گفت آقا ببخشيد از من دست بكش اين دين سخت است و من تاب آن را ندارم، شما با مردم سختى نكنيد نمىدانى كه حكومت بنى اميه بزور شمشير و فشار و ستم بود و از ميان رفت؛ حكومت ما بنرمى و دلجوئى و وقار و تقيه و خوش اخلاقى و ورع و كوشش است؛ مردم را بدين خود تشويق كنيد و بمسلكى كه داريد وارد كنيد.
٢٨- خدا به پيغمبرش هفت خصلت داده-
امام دوم در حديثى طولانى فرمود چند تن يهودى آمدند خدمت رسول اكرم ٦ داناتر آنها سؤالاتى از پيغمبر كرد در ضمن پرسيد ما را