احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٦٧
زمین نبوده، بلکه وی نخستین انسان این عالم و نسل جدید است که از حدود هفت هزار سال قبل بوجود آمده) این است که قابیل و هابیل با دو دختر که از بازماندگان نسلهای در حال انقراض قبل بودند، ازدواج نمودهاند.[١]
تهدید هابیل به قتل
حسادت قابیل از یک سو و پذیرفته نشدن قربانیش از سوی دیگر، کینۀ او را به جوش آورد، نفس سرکش بر او چیره شد، به طوری که آشکارا به هابیل گفت: تو را خواهم کشت.[٢]
هابیل که از صفای باطن برخوردار بود و به خدای بزرگ ایمان داشت، برادر را نصیحت کرد و به او گفت:
«خداوند عمل پرهیزکاران را میپذیرد، تو نیز پرهیزکار باش تا خداوند عملت را بپذیرد، اگر تو قصد کشتن مرا داشته باشی، من دست به کشتن تو نمیزنم، زیرا از پروردگار جهانیان میترسم، اگر چنین کنی بار گناه من و خودت بر دوش تو خواهد آمد و از دوزخیان خواهی شد، که جزای ستمکاران همین است».
نصایح و هشدارهای هابیل در روح پلید قابیل اثر نکرد و نفس سرکشتر شد و تصمیم گرفت که برادرش را بکشد.[٣]
کشته شدن هابیل
شیطان قابیل را وسوسه میکرد و به او میگفت:
قربانی هابیل پذیرفته شد، ولی قربانی تو پذیرفته نشد، اگر هابیل را زنده بگذاری، دارای فرزندانی میشود، آنگاه آن ها بر فرزندان تو افتخار میکنند که
[١] . قصههای قرآن اشتهاردی ، ص ٢٥.
[٢] . سوره مائده/ ٢٧.
[٣] . همان/ ٢٧-٣٠.