احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤١٣
ترتیب خواب عمیقی بر آنها مسلّط شد.
دقیانوس پس از مراجعت از جشن عید، و با خبر شدن از ماجرای فرارِ شش نفر از وزیران، بسیار عصبانی شد، لشکری را که از هشتاد هزار جنگجو تشکیل میشد مجهّز کرده و به جستجوی فراریان فرستاد، در این جستجو اثر پای آنها را یافتند و آن را دنبال کردند تا بالای کوه رفتند و به کنار غار رسیدند و به درون غار نگاه کردند، وزیران را پیدا کردند و دیدند همۀ آنها در درون غار خوابیدهاند.
دقیانوس گفت: اگر تصمیم بر مجازات آنها داشتم، بیش از اینکه آنها خودشان خود را مجازات کردهاند نبود. ولی به بنّاها بگویید بیاند و درِ غار را با سنگ و آهگ بگیرند. (تا همین غار قبر آنها شود) به این دستور عمل شد. آنگاه دقیانوس از روی مسخره گفت: اکنون به آنها بگویید به خدای خود بگویند ما را از اینجا نجات بده.
سیصد و نُه سال قمری،[١] از این حادثه عجیب گذشت، در این مدّت دقیانوس و حکومتش نابود شد. و همه چیز دگرگون گردید. اصحاب کهف پس از این خواب طولانی (شبیه مرگ) به ارادۀ خدا بیدار شدند و از یکدیگر دربارۀ مقدار خواب خود سئوال کردند. نگاهی به خورشید نمودند، دیدند بالا آمده، گفتند: یک روز یا نصف روز را خوابیدهاند.
[١] . که برابر است با ٣٠٠ سال شمسی، (تفاوت سالهای شمسی و قمری تقریباً یازده روز است که اگر آنرا در سیصد ضرب کنیم و سپس بر عدد روزهای سال قمری که ٣٥٤ روز است تقسیم کنیم، نتیجه آن همان عدد نُه است. البته در اینجا کسر مختصری میماند که که چون کمتر از یکسال است (قابل محاسبه نیست) جمعی معتقدند: این تعبیر قرآن در سوره کهف آیه ٢٥، که به جای سیصد و نه سال، فرموده است «آنها در غار سیصد سال درنگ کردند و نُه سال نیز بر آن افزودند» اشاره به تفاوت سالهای شمسی و قمری است، چرا که آنها به حساب سالهای شمسی سیصد سال توقّف کردند و با محاسبه سال های قمری سیصد و نُه سال. و این از لطائف تعبیر است که با یک تعبیر جزیی در عبارت، واقعیت دیگری را که نیاز به شرح دارد بازگو کنند. (تفسیر نمونه ، ج ١٢ ، ص ٣٩٢).