احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣٥٠
است و میخواهد برود، پس یونس علیه السلام تقاضا کرد که او را سوار کشتی کنند، به او جا دادند، او سوار کشتی شد.[١]
کشتی حرکت کرد، در وسط دریا ناگاه ماهی بزرگی سر راه کشتی را گرفت، در حالی که دهان باز کرده بود، گویی غذایی میطلبید، چون آن حضرت ماهی را دید ترسید، به عقب کشتی آمد، ماهی نیز بجانب عقب کشتی آمد، تا اینکه کار بر اهل کشتی تنگ شد.
سرنشینان کشتی گفتند: به نظر میرسد گناهکاری در میان ما باشد که باید طعمۀ ماهی گردد، سپس آنها تصمیم گرفتند میان خود قرعه کشیده، تا به نام هر کس اصابت نمود، او را از کشتی بیرون اندازند. قرعه بنام یونس علیه السلام درآمد.[٢]
حتی سه بار قرعه زدند، هر سه بار به نام یونس علیه السلام اصابت نمود. یونس را به دریا افکندند، آن ماهی بزرگ او را بلعید.
زمانی که ماهی، یونس علیه السلام را در کام خود فرو برد، خداوند به آن حیوان الهام فرمود که به یونس علیه السلام آسیبی نرساند، یونس علیه السلام در شکم ماهی که جای گرفت پنداشت از دنیا رفته است، لذا اعضای بدنش را حرکت داد، دانست که زنده است، از این رو به سجده افتاد و عرضه داشت: پروردگارا ! جایگاهی برای پرستشت برگزیدم، که کسی در چنین جایی تو را ستایش نکرده است.
سپس چند روز همچنان در شکم ماهی بسر برد و پیوسته به ذکر و ستایش پروردگار میپرداخت، پس از آن به عظمت الهی اعتراف کرد، و اقرار نمود در کاری که از او سر زده به خود ستم روا داشته است.
خداوند دعایش را مستجاب کرد و توبهاش را پذیرفت.[٣] و به ماهی فرمان داد
[١] . سوره صافات/ ١٣٩-١٤٠.
[٢] . سوره صافات/ ١٤١.
[٣] . سوره انبیاء/ ٨٧، ٨٨.