احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٧٤
افتاد و خسارت سنگینی به آنها وارد شد و آنها حقّ داشتند، چنین خسارتی را جبران کنند.
از این گذشته: مردم مکّه در طی سیزده سال اقامت پیامبر (ص) و مسلمین در آنجا کاملاً نشان داده بودند که از هیچ گونه ضربه و صدمه به مسلمانان فروگذار نخواهند کرد و حتّی آماده کشتن پیامبر (ص) نیز شدند. چنین دشمنی با هجرت پیامبر (ص) به مدینه بیکار نخواهد نشست.
پس عقل و منطق ایجاب میکند که مسلمانان به عنوان یک اقدام پیشگیرانه با مصادره کردن سرمایه عظیم کاروان تجارتی آنها، ضربه سختی بر آنها وارد سازند و هم بُنیۀ اقتصادی و نظامی خود را برای دفاع از خویشتن در آینده قوی کنند.
به هر حال ابوسفیان به وسیله دوستان خود در مدینه (منافقین) از این تصمیم پیامبر (ص) آگاه شد، لذا قاصدی به نام «ضَمْضَم بن عَمْرو غِفاری» به سرعت به مکّه فرستاد، تا جریان را به اطّلاع اهل مکّه برساند. «ضمضم» در حالی که طبق توصیۀ ابوسفیان بینی شتر خود را دریده و گوش آن را بریده و خون به طرز هیجانانگیزی از شتر میریخت و پیراهن خود را از دو طرف پاره کرده بود، وارونه سوار بر شتر نشسته بود، تا توجّه همه مردم را به سوی خود جلب کند، وارد مکّه شد و فریاد برآورد: ای مردم، کاروان خود را دریابید بشتابید و عجله کنید، امّا باور نمیکنم به موقع برسید، زیرا محمّدm و افرادی که از دین شما خارج شدهاند، برای تعرّض به کاروان از مدینه بیرون شتافتند.
در این موقع، خواب عجیب و وحشتناکی که «عاتکه» فرزند عبدالمُطَّلب علیه السلام و عمۀ پیامبر (ص) دیده بود، دهان به دهان میگشت و بر هیجان مردم میافزود.
جریان خواب این بود که او سه روز قبل در خواب دیده بود که شخصی فریاد