احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٩١
سرانجام پس ازصد و بیستو شش سال،[١] که از عمرشگذشته بود، به اتّفاق برادرش موسی علیه السلام عازم طور سینا شدند، چون به آن مکان رسیدند، هارون علیه السلام وفات یافت[٢].
و موسی علیه السلام او را دفن کرد و به میان بنیاسرائیل بازگشت و موضوع را به اطلاع آنان رسانید، امّا قوم یهود او را به دروغ به قتل برادرش متّهم ساختند.
کمی بعد با دعای موسي علیه السلام فرشتگان ، تخت حامل جنازه هارون علیه السلام را در میان آسمان و زمین در معرض دیدِ بنیاسرائیل قرار دادند، تا مرگ او را باور نمایند.[٣]
هنگامی که هارون علیه السلام وفات یافت، موسی علیه السلام برای او آمرزش طلبید وگفت: «رَبِّ اِنَّ اَخی هارونَ ماتَ فَاغْفِرْ لَهُ؛ خدایا برادرم هارون درگذشت؛ پس او را بیامرز».[٤]
ابن عساکر در كتابش تاريخ دمشق به نقل از امامحسن علیه السلام نقل كرده است : اگر بنیاسرائیل مدفن موسی و هارون علیه السلام را میدانستند، آن دو را پرستش میکردند .[٥]
شايان ذكر است مزار منسوب به حضرت هارون نبی علیه السلام بر قلّۀ کوه هور در غرب اردن واقع شده است.
[١]٤. حیوه القلوب ، ج ١ ، ص ٣٠٢.
[٢]٥. قصّههای قرآن ص ٣٠١.
ولی برخی گویند در بیابان «تیه»، قبل از رسیدن به سرزمین مقدّس از دنیا رفت. تيه نام بیابانی است که بنیاسرائیل پس از خروج از مصر مدّت چهل سال در آن ماندند و میان سرزمین ایله و مصر واقع شده و جزو سرزمین شام است. (قصص قرآن ص ٣٤٧).
[٣] . قصص قرآن ص ٤١١ ؛ بحارالانوار ، ج ١٣ ، ص ٣٦٨.
[٤] . بحارالانوار، ج ١٣، ص ٣٤٥.
[٥] . مزار پیامبران ، ص ٨٩.