احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٥٢
فرعون آنان را مطمئن ساخت و با این وعده به آنان گفت: «پسران آنان را میکشیم و زنانشان را برای بردگی زنده نگاه خواهیم داشت و سپس به عملی کردن تهدید پلید خود پرداخت».
طبیعی بود که بنیاسرائیل از ظلم و ستمی که بر آنها رفته بود، نزد موسی علیه السلام شکایت ببرند و آن حضرت، آنان را بر گرفتاری بوجود آمده و کمک گرفتن از خدا برای تحمّل آن به صبر سفارش کرد و گفت: از خدا یاری بجویید و شکیبایی کنید و ...[١].
فرعون با بکار بستن تمام توان خود برای جلوگیری از فعالیت موسی علیه السلام و طرفدارانش، باز موفق نشد و از مقاومت و ایستادگی در برابر موسی علیه السلام ناتوان گردید. لذا با قوم خود نقشۀ کشتن موسی علیه السلام را کشید، تا از دعوتش و به گمان آنها از فساد او رهایی یابند.
فرعون گفت: مرا واگذارید تا موسی علیه السلام را به قتل رسانم. بیم آن دارم که آیین شما را تغییر دهد و یا در سرزمین ایجاد فساد نماید.
در حالی که برای عملی کردن نقشه کشتن او به تبادل نظر میپرداختند، مردی مؤمن،[٢] از آل فرعون که ایمان خویش را نهان میداشت، به گونهای پسندیده و بیپروا به دفاع از موسی علیه السلام پرداخت و به آنان گفت: شایسته نیست، مردی را که میگوید پروردگار من خداست بکشید، به ویژه که ؛ او معجزاتی دالّ بر صدق گفتارش برای شما آورده و ...[٣].
[١] . اقتباس از سوره اعراف/ ١٢٧-١٢٩.
[٢] . وي همان مؤمن آل فرعون است كه قبلاً راجع به او بحث کردیم.
[٣] . اقتباس از سوره مؤمن/ ٢٦-٤٥.