احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٦٣
(١٢)
روايت دوازدهم
قصه ذوالقرنین و قوم یأجوج و مأجوج
|
از تو ميخواهم ای خدای
رحمان |
توفیقی دهی تا کنم ذکر این داستان |
شناسنامه ذوالقرنين
نام ذُوالْقَرْنَیْن، دوبار در قرآن آمده[١]،و شرح حالش درسوره کهف در ضمن شانزده آیه بیان شده است.[٢]
پیرامون ذوالقرنین چندبحث وجود دارد که باید مورد بررسی قرار گیرد:
اولاینکه؛ چرا ذوالقرنین به این نام نامیده شده است؛ اقوال مختلفی بیان شده که عبارتند از:[٣]
١. چون او دو قرن زندگی و حکومت کرد و در زمان او دو نسل از انسان ها منقرض گشتند.
٢. چون تاجی بر سر داشت که دارای دو شاخ بود.
٣. چون بر شرق و غرب عالم سفر کرد.
٤. چون دو طرف سر او برآمدگی مخصوصی بود.
٥. چون دو گیسوی بافته شده داشت.
٦. چون خداوند نور و ظلمت را مسخّر او گردانیده بود، هنگامی که حرکت میکرد، نوری مقابلش را روشن مینمود و تاریکی یا سایه ای نیز در پشت او امتداد مییافت.
[١]. سوره کهف/ ٨٣ و ٨٦.
[٢]. همان/ ٨٣-٩٨.
[٣]. تفسیر نمونه ، ج ١٢ ، ص ٥٤٤ ؛ حیوه القلوب ، ج١ ، ص ١٥٧.