احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٣٧١
آنها جان سالم بدر برد، و خود را به قیصر روم که بر آیین مسیح بود رسانید و ماجرا را برای او شرح داد و از وی کمک خواست.از آنجا که فاصله میان روم و یمن زیاد بود، قیصر نامهای به «نجاشی»،[١] پادشاه حبشه نوشت، تا انتقام نصارای نجران را از ذُونُواس بگیرد و نامه را با همان شخص برای نجاشی فرستاد. نجاشی سپاهی عظیم بالغ بر هفتاد هزار نفر به فرماندهی شخصی به نام أَریاط روانه یمن کرد. اَبْرَهه نیز یکی از فرماندهان این سپاه بود. ذُونُواس شکست خورد، و اَریاط حکمران یمن شد.
بعد از مدّتی ابرهه، بر ضد او قیام کرد و او را از بین برد و بر جای او نشست، خبر این ماجرا به نجاشی رسید. او تصمیم گرفت «ابرهه» را سرکوب کند.
ابرهه برای نجات خود، موهای سر را تراشیده و با مقداری از خاک یمن، به نشانۀ تسلیم کامل نزد نجاشی فرستاد و اعلام وفاداری کرد.
نجاشی چون چنین دید او را بخشید و در پست خود ابقا نمود، در این هنگام «ابرهه» برای اثبات خوش خدمتی، کلیسای بسیار زیبا و مهمّی بنا کرد، که مانند آن، در آن زمان در روی کرۀ زمین وجود نداشت و به دنبال آن تصمیم گرفت، مردم جزیرۀ عربستان را به جای «کعبه» به سوی آن فرا خواند و قصد داشت آنجا را کانون حجّ عرب سازد و مرکزیّت مهم مکّه را به آنجا منتقل کند.
برای همین منظور، مبلّغان بسیاری به اطراف، و در میان قبائل عرب و سرزمین حجاز فرستاد، اعراب که سخت به مکّه و کعبه علاقه داشتند و آن را از آثار بزرگ «ابراهیم خلیل علیه السلام » میدانستند احساس خطر کردند.
طبق بعضی از روایات گروهی آمدند و مخفیانه «کلیسا» را آتش زدند، و طبق نقل دیگری بعضی آن را مخفیانه آلوده و ملوث ساختند و به این ترتیب در برابر دعوت بزرگ، عکسالعمل شدید نشان دادند و معبد «ابرهه» را بیاعتبار کردند.
[١] . لقب پادشاه حبشه (لغت نامه دهخدا).