احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٥٠١
عبور نموده، از اوضاع دشمن اطّلاعاتی به دست بیاورد.
حذیفه میگوید: من خود را تا نزدیک ابوسفیان رسانیدم، دیدم او در میان سران سپاه مشغول سخنرانی است و چنین میگوید: نقطهای که ما فرود آمدهایم، مرکز زندگانی ما نیست، چارپایان ما دستخوش هلاکت شده و باد و طوفان، خیمه و خرگاه و آتش برای ما باقی نگذاشته است و بنیقریظه ما را یاری نکردند، صلاح در این است که ما از این جا کوچ کنیم.
سپس برخاست و بر شتر زانو بسته خود سوار شده، مرتّب بر بدن او تازیانه میزد، بیچاره به قدری خائف و سرخورده بود که نمی دانست، دستهای شترش بسته است. هنوز سفیدی صبح منطقه احزاب را روشن نکرده بود، که سپاه عرب آنجا را ترک گفته و کسی از آنها در آنجا باقی نمانده بود. بدین ترتیب غائله احزاب در بیست و چهارم ماه ذیالقعده سال پنجم هجری پایان پذیرفت.[١]
٦) جنگ بنی قُرَیْظَه[٢]
بامداد بیست و چهارم ذی القعده که هنوز افق مدینه روشن نشده بود، آخرین دسته احزاب سرزمین مدینه را با ترس و وحشت فوقالعادهای ترک کردند و رسول خداm و مسلمانان از اطراف خندق به شهر بازگشتند.
آثار خستگی و فرسودگی در چهره مسلمانان نمایان بود. با این حال پیامبر (ص) به فرمان خدا مأمور شد که کار بنیقریظه را یکسره کند.[٣] مؤذّن اذان گفت و رسول خداm نماز ظهر را با مسلمانان برگزار کرد، سپس مؤذّن به دستور
[١] . رک: تاریخ پیامبراسلام ،ص ٣٤٩ به بعد؛ طبقات ، ج ٢، ص ٦٥ به بعد ؛ سیره ابن هشام ، ج ٢ ، ص ٢١٣ به بعد.
[٢] . سورههای احزاب/٢٦، ٢٧ ؛ انفال/ ٥٦-٥٨ . این غزوه در ذی القعده سال پنجم هجرت واقع شد (تاریخ پیامبر اسلام،ص ٣٧٧).
[٣] . چون در جنگ احزاب پیمان شکنی کرده بودند.