احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٢٣
دلسوزی کرده و محبت میورزید.
وقتی در سایه کعبه برای فرمانروای قریش (عبدالمُطَّلب علیه السلام ) فرشی پهن میکردند و فرزندان وی به دور او حلقه میزدند، هر موقع چشم او به یادگار عبدالله علیه السلام میافتاد، دستور میداد که راه را باز کنند تا یگانه بازمانده عبدالله علیه السلام را روی جایگاهی که نشسته است، بنشاند.
هنوز هشت سال،[١] بیشتر از سنّ او نگذشته بود که برای بار سوم با مصیبت بزرگتری مواجه گردید و آن از دست دادن سرپرست و جدّ بزرگوارش عبدالمُطَّلب علیه السلام بود. مرگ عبدالمُطَّلب علیه السلام آنچنان روح وی را فشرد که در روز مرگ او، تا لب قبر اشک ریخت و هیچگاه او را فراموش نمیکرد.[٢]
سرپرستی ابوطالب علیه السلام و سفر به شام
پس از وفات جدّش عبدالمُطَّلب علیه السلام ، عمویش ابوطالب علیه السلام به سرپرستی وی همّت گماشت. ابوطالب از نظر مالی فردی تهیدست، ولی شخصیّتی با شهامت و اهل جود و بخشش بود و هیچ یک از فرزندان خود را به اندازۀ محمّدm دوست نمیداشت. محمّدm در کنار عمویش میخوابید و ابوطالب علیه السلام اگر برای کاری بیرون میرفت، او را با خود میبرد. دوازده سال،[٣] از عمرش سپری شده بود که عمویش ابوطالب علیه السلام قصد سفر تجارت و بازرگانی به شام داشت.
[١] . بنابر نقلی: هشت سال و هشت ماه و هشت روز از عمر رسول خداm سپری شده بود، که عبدالمُطّلب علیه السلام فوت کرد. (بحارالانوار، ج ١٥، ص ١٥١).
[٢] . رک: تاریخ پیامبر اسلام ،ص ٥٤ ؛ سیره حلبی، ج ١، ص ١٢٥ ؛طبقات ج ١، ص ١١٦؛ فروغ ابدیت، ج ١، ص ١٦٩ ؛ سیره ابن هشام ،ج ١ ،ص ١٦٨.
(قبر عبدالمُطّلب علیه السلام در قبرستان ابوطالب است . سیره النّبی ، ج١، ص ١٨١).
[٣] . در اینکه پیامبر هنگام سفر به شام چند ساله بوده، میان مورّخان اختلاف نظر است: برخی گویند دوازده سال و دو ماه و ده روز از عمر شریف وی گذشته بود (امتاع الاسماع ،ص ٨) و برخی نُه یا سیزده سال نقل کردهاند(تاریخ یعقوبی ،ج ١ ،ص ٣٦٩ ؛ مروّج الذّهب ،ج ٢ ،ص ٢٧٥).