احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٨٧
(٢٤)
روايت بيست و چهارم
قصه زندگي بلعم باعورا
در قرآن مجید به صراحت از بلعم باعورا نامی برده نشده است، ولی طبق روایات متعدد وکلمات مفسران استفاده میشود،که منظور از مردی که در (سوره اعراف آیه ١٧٥) آمده، بلعم باعورا میباشد.
وی در عصر حضرت موسی علیه السلام زندگی میکرد و از دانشمندان و علمای مشهور بنیاسرائیل محسوب میشد و حتّی موسی علیه السلام از وجود او به عنوان یک مُّبلّغ نیرومند استفاده میکرد و کارش در این راه آن قدر بالا گرفت، که بر اسم اعظم الهی آگاهی یافته[١]، و از افراد مستجاب الدّعوه بود.
او نخست در مسیر حق بود،آنچنان که هیچ کس فکر نمیکرد، روزی منحرف شود، ولی بر اثر تمایل به فرعون و وعده وعیدهای او، از راه حق منحرف گشته و همه مقامات خود را از دست داد، تا آن جا که این دنیاپرستی و پیروی از هوای نفس، وی را در صف گمراهان و پیروان شیطان و مخالفان موسی علیه السلام قرار داد.
روزی فرعون از او خواست تا موسی علیه السلام را مورد نفرین خویش قراردهد، او نیز سوار برچارپایِ خویش شده[٢]،تا به سوی موسی علیه السلام حرکت کند. امّا بعد از مدتی حیوان از حرکت باز ایستاد.
بلعم که از تمرّد مرکبش خشمگین شده، با تازیانه بر او ضرباتی نواخت، در این لحظه حیوان به صدا درآمده و گفت:
آیا فکر میکنی با زدن من، خواهی توانست مجبورم سازی، تا تو را در راه نفرین
[١] . اسم اعظم مرکب از ٧٣ حرف است.
[٢] . امام صادق علیه السلام میفرماید: از حیوانات فقط سه رأس داخل بهشت میشوند. (الاغ بلعم باعورا و ...). حیوه القلوب ، ج ١ ، ص ٣٠٣.