احسن القصص - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤٨٨
مفسّران و محدّثان و ارباب تواریخ در مورد آیات (سوره حشر)[١]، شأن نزول مفصّلی ذکر کردهاند، که فشرده آن چنین است:
در سرزمین مدینه،سهگروه از یهود زندگی میکردند؛ «بنی نضیر» و «بنی قُریْظه»و«بنی قَیْنُقاع»، وگفته میشود که آنها اصالتاً اهل حجاز نبودند، ولی چون در مکتب مذهبی خود خوانده بودند، که پیامبری از سرزمین مدینه ظهور میکند، به این سرزمین کوچ کردند، و در انتظار این ظهور بزرگ بودند.
هنگامی که رسول خداm به مدینه هجرت فرمود، با آنها پیمان عدم تعرّض بست، ولی آنها هر زمان فرصتی یافتند، از نقض این پیمان فروگذار نکردند.
از جمله اینکه پیامبر (ص) روزی با چند نفر از بزرگان و یارانش به سوی قبیله بنی نضیر که در نزدیکی مدینه زندگی میکردند آمد و میخواست از آنها کمک یا وامی بگیرد، برای پرداختن دیۀ دو مقتول از طایفه بنی عامر که به دست عَمْرو بن اُمَیَّه (یکی از مسلمانان)، کشته شده بود.
پیامبر (ص) در بیرون قلعۀ یهود بود و با کعب بن اشرف در این زمینه صحبت میکرد، در این هنگام، در میان یهودیان، بذر توطئهای پاشیده شد و با یکدیگر گفتند: شما این مرد را در چنین شرایط مناسبی گیر نمیآورید، الآن که در کنار دیوار شما نشسته است، یک نفر پشت بام رود و سنگ عظیمی بر او بیافکند و ما را از دست او راحت کند.
یکی از یهودیان به نام «عَمْرو بن جِحاش بن کَعْب» اعلام آمادگی کرد و به پشت بام رفت. رسول خداm به وسیلۀ وحی از تصمیم بنینضیر آگاه شد، برخاست و به مدینه آمد، بیآنکه با یاران خود سخنی بگوید. آنها تصوّر
[١] . نوشتهاند که تمام سورۀ حشر قرآن مجید درباره «بنی نضیر» و آنچه کردند و آنچه بر سرشان آمد، نازل شده است، تاریخ پیامبر اسلام ، ص ٣٣٩ ؛ تفسیر نمونه ،ج ٢٣ ،ص ٤٧٩.